از اوست :
كوچك مبين تو مُلك بدن در درون نگر * يكدم حجاب را تو ز روى بصر ببر
اى آدم شريف ز خود از چه غافلى * در كشور وجود نما لحظهاى نظر
درياى علم كوه هنر در وجود تست * كشتى صبر بنگر و امواج پرخطر
اين كشور وجود كه در تحت امر ماست * از ملك خويش ، ما ز چه هستيم بىخبر
كشف اتم كه گشته عيان بر جهانيان * پرتاب ماه ارض سوى آسمان نگر
هر علم و صنعتى كه كند جلوه در جهان * آيد برون ، يكسره از هيكل بشر
از علم بىعمل نتوان يافت بهرهاى * يكعمر زندگىّ بشر رفت بر هدر
گفتم كه « شوق » مگذر از اين فكر بىعمل * كوچك مبين تو ملك بدن در درون نگر
از اوست :
گر به آئين مسلمانى ، مرا رفتار بود * كى تعدى بر مسلمان ، قدرت كفار بود
همچو آتش ، جملگى پاشان ، ز يكديگر شديم * ور نه زهر كفر ، آب از شعلههاى نار بود
ما محبت را كماكم از ميان برداشتيم * از دوروئى كى توان گويم كه يارى يار بود
وز نزاع و فتنهانگيزى ندامت حاصل است * متحد بودن به يكديگر علاج كار بود
ما مسلمانان به يكديگر برادرخواندهايم * اين برادرخواندگى از ( احمد مختار ) بود
كشتى عالم به طوفان است درياها به موج * خفتگان بحر غفلت ، كاش زين بيدار بود
مدعى پند خموشى را به « شوق » آموختند * حاصل از گفتار نَبَود سود در كردار بود
عليدوست ( مسلم )
ابو الفضل عليدوست ابرقويى متخلص به « مسلم » فرزند حسين ، بهمن 1342 شمسى در ابركوه از توابع استان يزد چشم به دنيا گشود . تحصيلات ابتدايى و راهنمايى را در زادگاهش گذرانيد و به سال 1361 از دبيرستان ايرانشهر يزد فارغ التحصيل شد و در سال 1367 موفق به اخذ ليسانس حقوق قضائى گرديد . او داراى قريحهء شاعرى است كه ذيلا نمونهاى از اشعارش نقل مىشود :