درخت صدق و صفا بود هرچه آنجا بود * درخت عشق و وفا بود هرچه آنجا بود
گل اميد در آن باغ پرورش مىيافت * اصول عشق در آن خانه گسترش مىيافت
به خانهاى كه صداقت نواى بلبل بود * و هرچه بودونبود آشيانهء گل بود
چو آشيانهء گلهاى خانه ويران شد * نگاه بلبل گريان نگاه باران شد
جوانههاى صداقت جوانهء خون شد * و شاخههاى طراوت شكسته اكنون شد
بهار رفت و پرستوى شادمانى رفت * چو شبنم گل شادى به جانفشانى رفت
صداى گريهء صد كودك فلسطينى است * صداى نالهء قربانيان بىدينى است
صداى غنچهء گلهاى باغ احسان است * كه حال كشتهء دست پليد شيطان است
به آفتاب فلسطين قسم خداى بهار * به سبزههاى بهاران قسم خداى نگار
قسم به آبى آب و ستاره ، برگردان * بهار را به فلسطين دوباره برگردان
سدرپوشان
نامش حسن فرزند محمّد ، شهرت سدرپوشان ، تيرماه 1326 شمسى در يزد متولد گرديد . تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم فنى از هنرستان صنعتى يزد به پايان رسانيد و هماكنون تكنسين ذوبآهن اصفهان مىباشد . او از نوجوانى سرودن شعر را شروع نموده و اينك نمودارى از آن ذكر مىشود :
آرزو
كاش من چون سايهء آن قدّ رعناى تو بودم * كاش من غم بودم و در قلب تنهاى تو بودم
اى كه هامون دلم را سبز گرداندى ز عشقت * كاش من تنهائى اندر تيره شبهاى تو بودم
اى كه چشمان سياهت چون شب تاريك دريا * كاش من آن ساحل چشم چو درياى تو بودم
اى كه لبخند تو ريزد در دلم شور جوانى * كاش من آن شور و شيرينى به رؤياى تو بودم
اى لبانت چشمهاى شيرين ز آب زندگانى * كاش من آن بوسهء شيرين لبهاى تو بودم
بودن تو آسمان زندگى را صاف كرده * كاش من ، اى آسمان جزئى ز اجزاى تو بودم
جان من بسته به جانت بهر دل نور اميدى * كاش من امّيد جان ، امّيد فرداى تو بودم