تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
درخت صدق و صفا بود هرچه آنجا بود * درخت عشق و وفا بود هرچه آنجا بود گل اميد در آن باغ پرورش مىيافت * اصول عشق در آن خانه گسترش مىيافت به خانه‌اى كه صداقت نواى بلبل بود * و هرچه بودونبود آشيانهء گل بود چو آشيانهء گلهاى خانه ويران شد * نگاه بلبل گريان نگاه باران شد جوانه‌هاى صداقت جوانهء خون شد * و شاخه‌هاى طراوت شكسته اكنون شد بهار رفت و پرستوى شادمانى رفت * چو شبنم گل شادى به جانفشانى رفت صداى گريهء صد كودك فلسطينى است * صداى نالهء قربانيان بىدينى است صداى غنچهء گلهاى باغ احسان است * كه حال كشتهء دست پليد شيطان است به آفتاب فلسطين قسم خداى بهار * به سبزه‌هاى بهاران قسم خداى نگار قسم به آبى آب و ستاره ، برگردان * بهار را به فلسطين دوباره برگردان

سدرپوشان

نامش حسن فرزند محمّد ، شهرت سدرپوشان ، تيرماه 1326 شمسى در يزد متولد گرديد . تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم فنى از هنرستان صنعتى يزد به پايان رسانيد و هم‌اكنون تكنسين ذوب‌آهن اصفهان مىباشد . او از نوجوانى سرودن شعر را شروع نموده و اينك نمودارى از آن ذكر مىشود : آرزو
كاش من چون سايهء آن قدّ رعناى تو بودم * كاش من غم بودم و در قلب تنهاى تو بودم اى كه هامون دلم را سبز گرداندى ز عشقت * كاش من تنهائى اندر تيره شبهاى تو بودم اى كه چشمان سياهت چون شب تاريك دريا * كاش من آن ساحل چشم چو درياى تو بودم اى كه لبخند تو ريزد در دلم شور جوانى * كاش من آن شور و شيرينى به رؤياى تو بودم اى لبانت چشمه‌اى شيرين ز آب زندگانى * كاش من آن بوسهء شيرين لبهاى تو بودم بودن تو آسمان زندگى را صاف كرده * كاش من ، اى آسمان جزئى ز اجزاى تو بودم جان من بسته به جانت بهر دل نور اميدى * كاش من امّيد جان ، امّيد فرداى تو بودم