اى من به فداى چشم مستت * چشمى كه چو نرگس خمار است
نام تو به دفتر ضميرم * تا لحظهء مرگ ماندگار است
بشكستن قلب مهرورزان * آوخ كه طريق روزگار است
آهسته برو كه قلب « ساعد » * اندر عقب تو رهسپار است
صالحزاده ( صالح )
نامش ابو القاسم ، فرزند مرحوم محمود صالحزاده به سال 1335 شمسى در يزد به دنيا آمد وى سرودن شعر را از سن چهاردهسالگى شروع نموده بيشتر اشعارش در زمينهء غزل و تخلصش صالح مىباشد . او در هنر خط مهارت دارد و هماكنون خطاط آستان قدس رضوى است . اندوه غربت عنوان غزلى است از او :
اندوه غربت
دلم بگرفته از غربت سر سير وطن دارم * هواى يزد و شوق دوستداران كهن دارم
نصيبم نيست جز شام سيه از تيرهروزيها * مبادا هيچكس يا رب چنين حالى كه من دارم
ز يمن عشق ، عاشق در جهان تنها نمىگردد * درون سينه با يادش هزاران انجمن دارم
ز داغ آتشينروئى ، به ياد آذرينخوئى * نهال شعله ، جاى تن به زير پيرهن دارم
چو يوسف قعر چاهم هست گر يكدم بياسايم * چو يعقوبم طرب در گوشهء بيت الحزن دارم
خطا كردم ، غلط گفتم كه راه شكوه بسپردم * چو سايه بر سر از سلطان عالم بوالحسن دارم
امام هشتمين موسى الرضا آن كو كه از فيضش * ز ابر معرفت جان را پر از دُرّ عدن دارم
سرم سوداى سلطانى عالم برنمىتابد * غلامى درش را تا كه فخر خويشتن دارم
به چشم همّتم از ذرّه هم كمتر بود خلدم * اگر گردى ز كويش سرمه چشم كفن دارم
مگر لطفش همىگردد شفيعم ور نه در محشر * سر خجلت به زير از كردههاى خويشتن دارم
بنامش تا مزيّن شد سخن چون نافهام « صالح » * به مشكينى غزل همچون غزالان ختن دارم
از اوست :
ناز كن ناز كه ناز تو خريدن دارد * جور كن جور كه جور تو كشيدن دارد
بسكه شيرينلب و نازكرخ و شكّردهنى * از لب لعل تو دشنام شنيدن دارد