داروسازى اصفهان موفق به اخذ دكترا گرديد . او هماكنون در آزمايشگاه كنترل مواد غذايى و بهداشتى يزد انجاموظيفه مىنمايد و به شعر و شاعرى و هنر خوشنويسى عشق مىورزد . سرودن شعر را از سالهاى دوم و سوم دبيرستان آغاز كرده است . در زير نمودارى از سرودههايش نقل مىشود :
راز دلفريبى
به حال خود بگريم يا به حال دل نمىدانم * و گر گريم چه هست از گريهام حاصل نمىدانم
ميان آتشى پروانهسان جان مىدهم هر شب * ز شمع كيست مىسوزم در اين محفل نمىدانم
به راز دلفريبىهاى خوبان آگهم امّا * چرا اينگونه از دل ماندهام غافل نمىدانم
ز جام نامراديها چنان ديوانه و مستم * كه از فرط فراموشى ره منزل نمىدانم
من آن رندم كه هستى را ز يمن عشق مىدانم * مرا ديوانه پندارند يا عاقل نمىدانم
« شكيبا » اين من و اين آتش جانسوز عشق او * براهى مىروم سهل است يا مشكل نمىدانم
« سود هستى »
من نه امروز به عشق تو گرفتار شدم * كه ز روز ازل آماده اين كار شدم
من و امروز هواى سرِ كويت هيهات * سالها رفت كه بى خود ز غم يار شدم
مَنعم از باده و از بادهپرستى نكنيد * كه من از دولت مستى است كه هشيار شدم
دست ، از اين سرِ سودائى من برداريد * كه بجز عشق ، دگر از همه بيزار شدم
به جهانى نفروشم سر موئى ز غمش * هرچه از دوست رسد جمله خريدار شدم
سينه سينا شد و دل جلوهگه طلعت يار * هستىام سوخت چو من طالب ديدار شدم
جُرم حقخواهى و حقجوئى و حقگوئى بود * كه سرانجام چو منصور سر دار شدم
نقطهام ، مركز اين دايرهء امكانم * گرچه عمريست كه سرگشته چو پرگار شدم
سود هستى همه سر در ره حق باختن است * نتوان گفت « شكيبا » كه زيانكار شدم
ساعد يغمايى ( ساعد )
ساعد يغمايى ، فرزند فرهنگ ، اسفند 1343 در شهر خور ديده به جهان گشود .
تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در همانجا گذرانيد و در شهر مقدس مشهد موفق به