قامت دين نبى راست شود چون ز غلاف * بركشد تيغ بلند كج برّانش را
كيست اين ماه درخشان امامت به جهان * كه نديده بشرى ثانى و همتايش را
واى بر حال غلامى كه بيايد به جهان * تا دم مرگ نبيند رُخ مولايش را
« باغشاهى » نكند معصيت خلق امروز * تا كه از كف ندهد عزّت فردايش را
يوسف گمگشته
اى كه از نسل علىِ ولى و زهرائى * انس و جان را به جهان راهبر و مولائى
از ضمير همهء خلق جهان باخبرى * گرچه از ديدهء ما غايب و ناپيدايى
همچو يعقوب به راه تو نظر دوختهايم * خوش بُوَد ز امر خدا يوسف ما بازآئى
گرچه ما ، ماه جمال تو نبينيم ولى * نيست خالى ز وجود تو به عالم جايى
چون تو در باغ و گلستان بگذارى قدمى * گل خجل مىشود از روى تو ، بس زيبائى
منفعل شمس و قمر مىشود اى ماه زمين * اگر آن عارض پرنور دمى بنمائى
انس و جان عاشق رخسار جميل تو شدند * اى امامى كه بكس نيست ترا پروائى
از ره لطف و كرامت به محبّان نظرى * اى كه نور بصر و روشنى دلهائى
دوستانت به خدا از تو تمنّا دارند * گره از كار فروبستهاشان بگشائى
خوش بود اى ولىِ عصر بيائى ز سفر * شادىِ دل بفزائى ، غم دل بزدائى
دين اسلام چو درياى خروشان خداست * تو بهين گوهر ارزندهء اين دريائى
جان فداى تو ، كه هم آدمى و نوح و خليل * جان به قربان تو ، هم موسى و هم عيسائى
فرق سر تا كف پايت چو محمّد باشد * بسكه تو خوشقدوبالائى و هم زيبائى
خوشتر از كوى تو اى زادهء زهراى بتول * دوستان را نبُوَد در دوجهان مأوائى
آنكه شد عاشق مهدى به جهان تا دم مرگ * نبُوَد با دگرش هيچ سر و سودائى
گرچه غايب شدهاى از نظر اى حجت حق * در پس ابر ، چو خورشيد جهانآرائى
دور بودن ز خط نايب مهدى امروز * « باغشاهى » نبود جز سبب رسوائى
اسلاميه ( شكيبا )
دكتر على محمد اسلاميه فرزند تقى ، متخلّص به شكيبا ، به سال 1326 در يزد متولد شد . تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در يزد به اتمام رسانيد و از دانشكده