*
كاش روزى دلش به دست آرم * يا ز دل عشق او كنم بيرون
يا شبى قصّه گويمش تا صبح * سازمش همچو خويشتن مجنون
باغشاهى
نامش مختار ، فرزند عبد الكريم ( از مداحان اهل بيت عليهم السلام ) شهرت و تخلّصش باغشاهى است . آبان 1313 شمسى در هدش ( دهبالا ) از توابع استان يزد به دنيا آمد . تحصيلات خود را تا اخذ گواهينامه ششم ابتدايى ادامه داد و اينك داراى شغل آزاد است . وى به سرودن شعر علاقمند و از اعضاء انجمن شعراى كتابخانهء وزيرى است . دلبر عشّاق و يوسف گمگشته عنوان غزلهايى است كه ازو نقل مىشود :
دلبر عشّاق
آنكه در خانهء دلها نگرم جايش را * خوش بود سير ببينم رُخ زيبايش را
روز و شب ديدهء من منتظر مقدم اوست * تا كنم كحل بصر خاك كف پايش را
سر فرود آورد از فرط خجالت به چمن * سرو ، چون بنگرد او قامت رعنايش را
بر سر كويش اگر راه بيابم روزى * دوستتر دارم از آن جنّت و طوبايش را
مىشوم كلب درِ خانه و كاشانهء او * گر بجويم به جهان منزل و مأوايش را
ماه و خورشيد و كواكب همه گردند خجل * چون ببينند همه روى دلارايش را
اى بسا زنده شود مردهء صدساله به گور * بشنود چون سخن نغز و گهربارش را
عجبى نيست كه گردد شكرستان عالم * تا كند باز لب لعل شكرخايش را
كيست اين دلبر عشاق كه هر دلبر داشت * شوق ديدار وى و ميل تماشايش را
نكند آرزوى جام مى پاك بهشت * آنكه يك جرعه بنوشد مىِ مينايش را
برود گر به سرِ دار ، سرش جا دارد * در جهان آنكه ندارد سر سودايش را
به خداوند قسم من به دوعالم ندهم * ذرّهاى دوستى و مهر و تولّايش را
ديدهء منتظران روشن و پرنور شود * چون ببينند همه پرتو سيمايش را
عاقبت مىشنود خلق سماوات و زمين * بانك تكبير علىگونه و آوايش را