تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
هم ز دلدادهء سودازده آرام مجوى * هم ز پروانهء پر سوخته پروا مطلب يا به يك بوسه بتا زان لب لعل شكرين * دل غم‌ديدهء « احمد » بطلب يا مطلب
*
آرزوى دلم اى روشنى جان بازآ * وى مرا شمع شب‌افروز شبستان بازآ آبم از سر گذرانيد ز غم سيل سرشك * وقت امداد شد اى نوگل خندان بازآ آيد آن روز كه از كرده پشيمان گردى * ماه پيمان‌گسلم بر سر پيمان بازآ آشتى شيوهء خود ساز و فروهل سر جنگ * تا به مهر تو رسد صلح به سامان بازآ آيت حسنى و احسان ز تو زيبنده‌تر است * آيت حسن منى از ره احسان بازآ آشيان سوخته را بهر تسلى برخيز * خاطرت شاد بدين كلبهء احزان بازآ آرى اى آنكه شكستى دل « احمد » به ستم * گر دلت بر سر رحم است به تاوان بازآ
رباعى
آزرده مكن خاطر هر مرد به هيچ * هر شعلهء شوق را مكن سرد به هيچ با روى گشاده خاطرى خوش گردد * يعنى كه دلى شاد توان كرد به هيچ

ميرجعفرى تفتى ( مير )

سيّد محمّد فرزند سيّد على ، ملقب به ميرجعفرى تفتى و متخلّص به « مير » به سال 1315 شمسى در شهرستان تفت پا به عرصه وجود نهاد . تحصيلات ابتدايى و دورهء اول متوسطه را در همان‌جا گذرانيد و سپس وارد دانشسراى مقدماتى يزد . او پس از فراغ از تحصيل دانشسرا به خدمت آموزش‌وپرورش درآمد و به سال 1345 ديپلم ادبى را به‌طور متفرقه گرفت و هم‌اكنون داراى ليسانس در رشتهء زبان و ادبيات عرب از دانشكدهء الهيات و معارف اسلامى تهران مىباشد و به‌عنوان مدرس در تربيت معلم شهيد پاك‌نژاد يزد ، انجام‌وظيفه مىنمايد . اينك نمونه‌اى از سروده‌هاى وى نقل مىشود . در مدح امام منتظر ( عج )
قربان صورت تو كه چون قرص آفتاب * هنگام ديدنش رود از چشم خلق ، آب