راه وصل تو دراز است ولى پيمايم * گام ستوار درين معركه بردارم من
به تمناى وصال تو بدرگاه خدا * نالهء نيمهشب و آه سحر دارم من
بين كه از سوز فراق تو به دامن همهشب * از سحاب مژه پيوسته مطر دارم من
صبر بر وصل تو سخت است به من بىحد ليك * پى اين صبر يقينا كه ظفر دارم من
آنقدر طعنهء اغيار ز عشقت ديدم * كه ازين شهر دگر عزم سفر دارم من
مدعى خواست كند حيله بكارم هردم * غافل از آنكه ازين خدعه خبر دارم من
ترسم آخر كه نبينم رخ تو در همه عمر * به دل از اين غم جانكاه شرر دارم من
تا بكى سوختن و ساختن از دورى تو * چند اشك از بصر و سوز جگر دارم من
به كجا رو نهم ار چهره ز من برتابى * بعد عمرى كه به كوى تو مقر دارم من
سرفرازم به جهان بر همه آفاق از آنك * سايهء لطف تو از مهر بسر دارم من
همچو « ماورد » ز ميدان حوادث برهم * تا چو عشق تو سلاحى و سپر دارم من
رباعى
خواهى به جهان اگر كه پاينده شوى * تابان همه جا چو مهر تابنده شوى
شو كشته به راه جنگ با كفر و ستم * اندر ره حق بمير تا زنده شوى
كرمى
احمد كرمى به سال 1303 در خرّمشاه يزد متولد شد و از سال 1311 به تهران رفت ، پدرش استاد در معمارى سنتى و داراى طبعى سرشار و خطى خوش بود . او نيز مانند پدرش پيشهء معمارى را اختيار كرد و از سالهاى جوانى به شعر علاقه يافت و گاهگاه اشعارى مىسرود ولى در پى جمعآورى آنها نبود . خود مىنويسد :
در ساليان اخير پيشآمدى برايم روى داد كه به منظور رهائى از آلام روحى به سرودههاى شعرا پناه آوردم . همين باعث شد كه به شعر بستگى پيدا كنم . در اين رابطه اقدام به چاپ بعضى از دواوين شعرا نمودم . خود نيز با الهام از روح پرفتوح آن بزرگان و از پرتو محبت دوستان و اساتيد شعر و ادب كه افتخار كسب فيض از محضر آنان را دارم ، اگرچه كممايه هستم ، سرودههايى فراهم آوردهام كه پارهاى از آنها در ذيل ملاحظه مىشود . كرمى كه در شعر تخلص « احمد » دارد مؤسس سلسلهء