تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
جنگ را دست فرودار و در صلح بكوب * پى آشوب مشو فتنه و غوغا مطلب چيره بر نفس حرون « 1 » باش و ازين خصم درون * لمحه‌اى رسم مماشات و مواسا مطلب حرمت آنجاست كه حد باشد و چون حد نبُوَد * حرمتى بين مربى و مربّا مطلب خرس را دوست مخوان دوست مدان وز سر جهل * از در خانهء او شهد مصفا مطلب دوستى نادره درّيست گرانمايه و ليك * دوست ، اى دوست ، به‌جز مردم دانا مطلب ذلت آز بنه ، عز قناعت مگذار * روزى از حق طلب از مردم دنيا مطلب راه را ياوه به آوازهء گوساله مكن * هرگز از سامريان معجز موسى مطلب زينهار اى كه كنى رنجه دل خلق به جور * از بد خويش بينديش و بد ما مطلب ژرف‌بين باش و مبين بيهده در بستر جوى * كه نه بحر است ، وز آن لؤلؤ لالا مطلب سعى را با عمل آموز كه بريابى از آن * ور نه بىسعى و عمل عيش مهنّا مطلب شكر از حنظل و شهد از دهن مار مخواه * رطب از خار و گل از دامن خارا مطلب صبر هرچند جميل است و پسنديده ولى * صابرى بيهده از عاشق شيدا مطلب ضامن حفظ وطن پنجهء مردافكن تست * چون وطن در خطر افتاد محابا مطلب طمع دوستى از دشمن ديرينه مدار * يعنى از آتش سوزنده مدارا مطلب ظلم را بين كه دهد بيخ ستمكاره بباد * ظلم اگر پيشه كنى عمر موفّا مطلب عيب‌جويى نبُوَد پيشهء مردان خرد * غم و آزار دل خلق خدا را مطلب غير را محرم اسرار چو احباب مدان * آنچه از دوست توان خواست ز اعدا مطلب فارغ از حادثهء گردش ايام مشو * آرى آرامش پيوسته ز دريا مطلب قصّهء محنت جان از من دلخسته بجوى * شيوهء مهر و وفا ز آن گل رعنا مطلب كام دل جوى و بجز از كف شيرين‌دهنى * از سر شوق و طلب ساغر و صهبا مطلب گرد كانت ندهد بر ، منشان و منشين * از سپيدار عبث جوز منقّا مطلب لعل را قدر بدان زان كه بها دارد و قدر * از خزف همبرى گوهر رخشا مطلب مشكل آنجا كه كند تعبيه در كار پديد * جز خرد در طلب حل معمّا مطلب نامور باش ز علم و هنر خويش به صدق * وز ره بىهنرى شهرت بى جا مطلب وادى عشق عجب مرد جنون مىطلبد * تا چو مجنون نشوى صحبت ليلا مطلب
هامش
( 1 ) . اسب سركش