تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
علم گنجى است كه بىرنج ميسّر نشود * چيدن گل به يقين زحمت خارى دارد مرد دهقان كه زمستان ببرد دانه به خاك * بهر آن است كه امّيد بهارى دارد نقش بنماى « كريمى » به دل از زيور علم * خوش بود خانه اگر نقش و نگارى دارد

پزشكى اردكانى

نامش سيّد محمّد ملقب و متخلّص به پزشكى ، در سال 1330 شمسى در اردكان از شهرستانهاى استان يزد تولد يافت . او در هجده‌سالگى به سرودن شعر پرداخت و بيشتر اشعارش در مرثيه حضرت سيّد الشهداء ( ع ) است . عصمت سحر عنوان غزلى است كه براى حضرت زهرا ( س ) سروده است . عصمت سحر
الا كه آينه‌دارى چو ماه دارى تو * هزار آينه در يك نگاه‌دارى تو به باغ خرّم توحيد نخل طوبائى * كه سايه بر سر خورشيد و ماه دارى تو ز آسمان رُخت عصمت سحر پيداست * صفاى پاكى گل در پگاه دارى تو بزرگوارى و بانوى پارسايانى * وقار و عصمت و ايثار و جاه دارى تو كتاب وحى كه آئينهء جمال على است * در آيه‌آيه آن حجله‌گاه دارى تو به دانه‌دانه اشكت قسم كه در معراج * حريم حرمت حق در پناه دارى تو پدر بدست تو از شوق بوسه زد چون ديد * به چهره هالهء نور إله دارى تو خداى ناز كند بر نماز نافله‌ات * چه حالتى است كه در سجده‌گاه دارى تو حديث راز نهانت مدينه مىداند * چه خوش به خلوت معشوق راه دارى تو نديده ديدهء تاريخ همسرى چون تو * كه راز خويش ز محرم نگاه‌دارى تو ميان بزم شب خويش شمع خود سوزى * به سينه مشعله تا صبحگاه دارى تو هنوز آينهء آسمان غبارين است * ز بس به غمكدهء سينه آه دارى تو ز تازيانه ز آتش ز ناله‌هاى على * هنوز قامتى از غم دوتاه دارى تو دگر براى نمازت ركوع لازم نيست * كمان قامت خود را گواه دارى تو نهال آرزويت را به خاك افكندند * كنار خويش گلى بىگناه دارى تو اگرچه تربت پاكت ز ديده پنهانست * به صحن سينهء ما بارگاه دارى تو بُوَد اميد « پزشكى » به حشر اى مادر * كه نامهء عملش را نگاه‌دارى تو