علم گنجى است كه بىرنج ميسّر نشود * چيدن گل به يقين زحمت خارى دارد
مرد دهقان كه زمستان ببرد دانه به خاك * بهر آن است كه امّيد بهارى دارد
نقش بنماى « كريمى » به دل از زيور علم * خوش بود خانه اگر نقش و نگارى دارد
پزشكى اردكانى
نامش سيّد محمّد ملقب و متخلّص به پزشكى ، در سال 1330 شمسى در اردكان از شهرستانهاى استان يزد تولد يافت . او در هجدهسالگى به سرودن شعر پرداخت و بيشتر اشعارش در مرثيه حضرت سيّد الشهداء ( ع ) است . عصمت سحر عنوان غزلى است كه براى حضرت زهرا ( س ) سروده است .
عصمت سحر
الا كه آينهدارى چو ماه دارى تو * هزار آينه در يك نگاهدارى تو
به باغ خرّم توحيد نخل طوبائى * كه سايه بر سر خورشيد و ماه دارى تو
ز آسمان رُخت عصمت سحر پيداست * صفاى پاكى گل در پگاه دارى تو
بزرگوارى و بانوى پارسايانى * وقار و عصمت و ايثار و جاه دارى تو
كتاب وحى كه آئينهء جمال على است * در آيهآيه آن حجلهگاه دارى تو
به دانهدانه اشكت قسم كه در معراج * حريم حرمت حق در پناه دارى تو
پدر بدست تو از شوق بوسه زد چون ديد * به چهره هالهء نور إله دارى تو
خداى ناز كند بر نماز نافلهات * چه حالتى است كه در سجدهگاه دارى تو
حديث راز نهانت مدينه مىداند * چه خوش به خلوت معشوق راه دارى تو
نديده ديدهء تاريخ همسرى چون تو * كه راز خويش ز محرم نگاهدارى تو
ميان بزم شب خويش شمع خود سوزى * به سينه مشعله تا صبحگاه دارى تو
هنوز آينهء آسمان غبارين است * ز بس به غمكدهء سينه آه دارى تو
ز تازيانه ز آتش ز نالههاى على * هنوز قامتى از غم دوتاه دارى تو
دگر براى نمازت ركوع لازم نيست * كمان قامت خود را گواه دارى تو
نهال آرزويت را به خاك افكندند * كنار خويش گلى بىگناه دارى تو
اگرچه تربت پاكت ز ديده پنهانست * به صحن سينهء ما بارگاه دارى تو
بُوَد اميد « پزشكى » به حشر اى مادر * كه نامهء عملش را نگاهدارى تو