تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
تمام كون و مكان جلوه‌اى ز قدرت اوست * ز برّ و بحر و سما و زمين ز مهر و ز ماه بزرگوار خدايى كه گُل ز گِل آورد * ز چوب ميوهء شيرين ز خاكِ مرده گياه بخوان تو سورهء توحيد تا بدانى خلق * به وقت شدّت حاجت به او برند پناه هُو المُغيثُ لِمن كانَ يستغيثُ اليه * هو المُجيبُ لمن يَلتجى به و دَعاهُ ز وصف قدر و جلالش زبان بود الكن * بكُنه معرفتش عقل را نباشد راه چو بندگان پى تعظيم او شهان جهان * نهاده صورت ذلّت به خاك اين درگاه ره نجات به‌جز راه بندگى نبُوَد * هرآن‌كه رفت از اين ره نمىشود گمراه بپوش ديده « كريمى » ز خلق و دل خوشدار * كه لا مؤثّر فى الكائنات إلّا اللّه
غزل به مناسبت عيد سعيد غدير
اى شهسوار عرصهء ايجاد يا على * اى آنكه شد جهان ز تو بنياد يا على مقصود حق ز كون و مكان خلقت تو بود * عالم به خلقت تو شد آباد يا على بودى چو نور حق ولىِ حق امام حق * مادر تو را به خانهء حق زاد يا على چون گل شكفت چهرهء زيباى احمدى * چون ديده‌اش به روى تو افتاد يا على روز غدير ختم رسولان به امر حق * اكمال دين به دست تو بنهاد يا على بتهاى كعبه را تو فكندى به روى خاك * بركنده‌اى تو ريشهء الحاد يا على تيغ تو زد شرر به تن و جان مشركين * كردى ذليل دشمن بيداد يا على هستى تو هم برادر و هم جان مصطفى * هم ابن عمّ و ياور و داماد يا على بُردى غذا به نيمهء شب بهر بىكسان * كردى ز حال بيوه‌زنان ياد يا على آيا شود به‌سوى « كريمى » نظر كنى * سازى وِرا ز رنج و غم آزاد يا على چشمم به راه تست كه هنگام رفتنم * از مرحمت كنى دل من شاد يا على
غزل
ز من ار سؤال گردد به كجا سپرده‌اى دل * به جواب گويم آنجا كه نموده دوست منزل همه مشكلاتم آسان شود ار رخش ببينم * كه جدائيش بود تلخ و فراق اوست مشكل به ترابِ مقدم وى بنهاده روز و شب سر * به اميد آنكه گردم به مراد خويش نائل اگرم تو ره ندادى به كجا روم ز كويت * همه جاست بىتو زندان همه عمر بىتو باطل