تمام كون و مكان جلوهاى ز قدرت اوست * ز برّ و بحر و سما و زمين ز مهر و ز ماه
بزرگوار خدايى كه گُل ز گِل آورد * ز چوب ميوهء شيرين ز خاكِ مرده گياه
بخوان تو سورهء توحيد تا بدانى خلق * به وقت شدّت حاجت به او برند پناه
هُو المُغيثُ لِمن كانَ يستغيثُ اليه * هو المُجيبُ لمن يَلتجى به و دَعاهُ
ز وصف قدر و جلالش زبان بود الكن * بكُنه معرفتش عقل را نباشد راه
چو بندگان پى تعظيم او شهان جهان * نهاده صورت ذلّت به خاك اين درگاه
ره نجات بهجز راه بندگى نبُوَد * هرآنكه رفت از اين ره نمىشود گمراه
بپوش ديده « كريمى » ز خلق و دل خوشدار * كه لا مؤثّر فى الكائنات إلّا اللّه
غزل به مناسبت عيد سعيد غدير
اى شهسوار عرصهء ايجاد يا على * اى آنكه شد جهان ز تو بنياد يا على
مقصود حق ز كون و مكان خلقت تو بود * عالم به خلقت تو شد آباد يا على
بودى چو نور حق ولىِ حق امام حق * مادر تو را به خانهء حق زاد يا على
چون گل شكفت چهرهء زيباى احمدى * چون ديدهاش به روى تو افتاد يا على
روز غدير ختم رسولان به امر حق * اكمال دين به دست تو بنهاد يا على
بتهاى كعبه را تو فكندى به روى خاك * بركندهاى تو ريشهء الحاد يا على
تيغ تو زد شرر به تن و جان مشركين * كردى ذليل دشمن بيداد يا على
هستى تو هم برادر و هم جان مصطفى * هم ابن عمّ و ياور و داماد يا على
بُردى غذا به نيمهء شب بهر بىكسان * كردى ز حال بيوهزنان ياد يا على
آيا شود بهسوى « كريمى » نظر كنى * سازى وِرا ز رنج و غم آزاد يا على
چشمم به راه تست كه هنگام رفتنم * از مرحمت كنى دل من شاد يا على
غزل
ز من ار سؤال گردد به كجا سپردهاى دل * به جواب گويم آنجا كه نموده دوست منزل
همه مشكلاتم آسان شود ار رخش ببينم * كه جدائيش بود تلخ و فراق اوست مشكل
به ترابِ مقدم وى بنهاده روز و شب سر * به اميد آنكه گردم به مراد خويش نائل
اگرم تو ره ندادى به كجا روم ز كويت * همه جاست بىتو زندان همه عمر بىتو باطل