تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
به مال و عزت و جاه و جلال خود مشو غره * فقيران را كرم فرما به ايشان ميزبانى كن بنه بر قلب زار مستمندان مرهم بخشش * ازين سودا تو خود را محرم سرّ نهانى كن الا اى « فاضلى » گر بندهء سلطان عقلى خود * برو بر نفس كافركيش سركش حكمرانى كن شده پيمانهء عمر تو لبريز و اجل در پى * تو با اين مفلسى فكرى ز بهر روز فانى كن

بصيرى ابركوهى

نامش حسين فرزند مرحوم ميرزا على محمد ملقب و متخلص به بصيرى ، به سال 1323 شمسى در ابركوه به دنيا آمد . وى ليسانسيه زبان و ادبيات عرب از دانشگاه اصفهان است و به شغل دبيرى ، در آموزش و پرورش ابركوه انجام‌وظيفه مىنمايد . از كودكى به شعر و شاعرى علاقهء وافر داشته و گاهى به سرودن شعر مىپردازد . ذيلا نمودارى از آنكه تضمينى از غزل معروف مولوى و در وصف حضرت على ( ع ) است نقل مىشود :
آنجا كه نه وهم و نه گمان بود على بود * جسمى كه خود او مركز جان بود على بود تا دايرهء ملك عيان بود على بود * تا صورت پيوند جهان بود على بود تا نقش زمين بود و زمان بود على بود * ممكن همه از بَدو و ز خاتم ز على شد موجود همه ملك دمادم ز على شد * بىچون‌وچرا خلقت عالم ز على شد مسجود ملائك كه شد آدم ز على شد * آدم چو يكى قبله و مسجود على بود آن راهبر و هادى جن و ملك و ناس * هر طفل يتيمى كه بديد از سر اخلاص اشك از مژه‌اش روى زمين ريخت چو الماس * هم موسى و هم عيسى و هم خضر و هم الياس هم صالح پيغمبر و داود على بود * آن ظاهر و آن باطن و آن اول و پايان آن مبدأ و آن مركز و آن مقصد و آن جان * آن داور دين نور مبين مظهر ايمان آن كاشف قرآن كه خدا در همه قرآن * كردش صفت عصمت و بشنود على بود آن شير سپه‌افكن و آن مير غضنفر * درّندهء در مهد ز هم‌پيكر اژدر گوى سر چوگانش سر مرحب و عنتر * آن قلعه‌گشائى كه دَرِ قلعهء خيبر