تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
درآمد و يك‌بار هم به عكّا و مصر رفته از آنجا به بمبئى بازگشت و پس از مدّتى از كيش بهائى برگشته انزجار حاصل نمود به‌طورىكه گاهى بر ردّ آن شعرى مىگفت و عاقبت در بمبئى جهان فانى را بدرود گفت . دو كتاب به نام بهجت الآثار كه شامل شرح و زندگانى و آثار خودش مىباشد در زمان حياتش به چاپ رسانيد كه منتخبى از آن ذكر مىشود : نامساعدتى روزگار
مدار چرخ ندانم ز من چه مىخواهد * كه در جميع جهات از امور مىكاهد نه عمر ماند و نه عزت ، نه دولت و ثروت * تمام رفت ، و ز رنجم هنوز كم نايد ز حادثات جهان روز و شب گرفتارم * مگر كه قسمت من از ازل چنين بايد بسا به خلق وفا كردم و جفا ديدم * ز بخت خويش چه نالم كه غم همىزايد به تيغ دوست شدم كشته و ندانستم * كه آخرم به چنين روز مبتلا بايد ز دوستان دغل‌باز خود شدم پامال * جزاى حسن عملشان خدا بيفزايد ز جدوجهد بسى كرده‌ام من مسكين * وفا بدوست كه روزى به كار من آيد نه آنكه در عوض نيكيم بدى بكند * ز خوى بد تو بگو نيكى از كجا آيد چو سرنوشت من اين بود از قضا و قدر * چه غم بود كه رقيبم بساط آرايد اگرچه گردش گيتى مدام يكسان نيست * ولى گذشت چو اين دور كى بجا آيد درين جهان پر از درد و رنج و حزن و الم * كسى نشد كه دمى او براحت آسايد چه بسته گشت در راحت از جميع جهات * بفضل خويش كند باز خالقم شايد چو اعتبار نباشد به اين سراى سپنج * چگونه عاقل بيچاره خويش آرايد خموش « بهجت » و از دورهء زمانه منال * ز هر مگس تو مپندار كانگبين آيد

مدرس

ميرزا سيّد محمد على مدرس ، امام جماعت ، فرزند حاج مير سيّد على ( مدرس بزرگ ) است كه تا سن 93 سالگى در كمال سلامتى بوده و در سال 1320 شمسى هنگام رفتن به حج به علت تصادف بسترى شده و در سال بعد فوت نموده است . مشار اليه خط نسخ را نيكو مىنوشته ، او مردى عالم و آزادمنش و ادب دوست بوده است . اشعار زير از اوست :