تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
يغماى جندقى به سال 1333 شمسى در خور بيابانك متولد شد . تحصيلات ابتدايى را در زادگاهش و دورهء متوسطه و عالى را در يزد به پايان رسانيد . او هم‌اكنون ليسانس زبان و ادبيات فارسى است و در دبيرستانهاى يزد به تدريس اشتغال دارد نرگس شهلا عنوان غزلى است كه از او نقل مىشود : نرگس شهلا
هركسى ديد تو را عاشق و شيداى تو گشت * بى خود از خود شد و مست از مى ميناى تو گشت به هواى لبت اى طوطى جان بال گشود * بس‌كه دل طالب آن لعل شكرخاى تو گشت تا كه خورشيد جمالت به جهان كرد ظهور * ماه گردون خجل از صورت زيباى تو گشت آنكه جامى ز مى عشق تو نوشيد چه زود * همچو مجنون شد و سرگشتهء صحراى تو گشت جستجو كرد ترا هركه در اين بحر وجود * گوهرت يافت ولى غرقهء درياى تو گشت جانم از دردِ فراق تو نگيرد آرام * از همان لحظه كه دل مسكن و مأواى تو گشت گوش وصف قد و رخسار تو بشنيد بسى * ديدهء تار ز هر منظره بيناى تو گشت تير مژگان تو بنشست برين سينه دمى * كه دلم شيفتهء نرگس شهلاى تو گشت ره ديدار مرا اشك شعف با تو ببست * مردم ديدهء من محو تماشاى تو گشت يك نظر جلوهء رخسار تو را ديد « شكيب » * از دل‌وجان به فداى قد و بالاى تو گشت
دم شباب گذشت
گذشت عمر عزيزم ولى به خواب گذشت * ببين ستارهء بختم چو يك شهاب گذشت به هركه شكوه نمودم ز بىوفائى چرخ * نظر به روى من افكند و بىجواب گذشت به روزگار اميد وفا نبايد داشت * رسيد موسم پيرى دم شباب گذشت به جستجوى جوانى كه قامتم بشكست * نكرد سودى و او با دو صد شتاب گذشت ميان جمع ، دگر ، آن صفاى پيشين نيست * شب وصال من و ساقى و شراب گذشت گره به كار من افتاد در كشاكش دهر * بيا كه كار من از حدّ پيچ‌وتاب گذشت ز هجر دوست دگر طاقت « شكيب » نماند * چرا كه روز و شب من در اضطراب گذشت