يغماى جندقى به سال 1333 شمسى در خور بيابانك متولد شد . تحصيلات ابتدايى را در زادگاهش و دورهء متوسطه و عالى را در يزد به پايان رسانيد . او هماكنون ليسانس زبان و ادبيات فارسى است و در دبيرستانهاى يزد به تدريس اشتغال دارد نرگس شهلا عنوان غزلى است كه از او نقل مىشود :
نرگس شهلا
هركسى ديد تو را عاشق و شيداى تو گشت * بى خود از خود شد و مست از مى ميناى تو گشت
به هواى لبت اى طوطى جان بال گشود * بسكه دل طالب آن لعل شكرخاى تو گشت
تا كه خورشيد جمالت به جهان كرد ظهور * ماه گردون خجل از صورت زيباى تو گشت
آنكه جامى ز مى عشق تو نوشيد چه زود * همچو مجنون شد و سرگشتهء صحراى تو گشت
جستجو كرد ترا هركه در اين بحر وجود * گوهرت يافت ولى غرقهء درياى تو گشت
جانم از دردِ فراق تو نگيرد آرام * از همان لحظه كه دل مسكن و مأواى تو گشت
گوش وصف قد و رخسار تو بشنيد بسى * ديدهء تار ز هر منظره بيناى تو گشت
تير مژگان تو بنشست برين سينه دمى * كه دلم شيفتهء نرگس شهلاى تو گشت
ره ديدار مرا اشك شعف با تو ببست * مردم ديدهء من محو تماشاى تو گشت
يك نظر جلوهء رخسار تو را ديد « شكيب » * از دلوجان به فداى قد و بالاى تو گشت
دم شباب گذشت
گذشت عمر عزيزم ولى به خواب گذشت * ببين ستارهء بختم چو يك شهاب گذشت
به هركه شكوه نمودم ز بىوفائى چرخ * نظر به روى من افكند و بىجواب گذشت
به روزگار اميد وفا نبايد داشت * رسيد موسم پيرى دم شباب گذشت
به جستجوى جوانى كه قامتم بشكست * نكرد سودى و او با دو صد شتاب گذشت
ميان جمع ، دگر ، آن صفاى پيشين نيست * شب وصال من و ساقى و شراب گذشت
گره به كار من افتاد در كشاكش دهر * بيا كه كار من از حدّ پيچوتاب گذشت
ز هجر دوست دگر طاقت « شكيب » نماند * چرا كه روز و شب من در اضطراب گذشت