تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
خورشيد بىزوال
خورشيد بىزوال هميشه زلال من * جز در هواى تو نشود باز بال من شبهاى من به ياد نگاه تو روشن است * هرگز نمىروى نفسى از خيال من در سوختن خلاصه شود لحظه لحظه‌ام * از برگ‌برگ لاله بخوان شرح حال من تو چشمه‌اى و من به زلال تو تشنه‌ام * بىتو ، به رنگ شب گذرد ماه و سال من با عشوه‌اى خزان مرا نوبهار كن * اى بهترين جواب براى سؤال من روشن كن آسمان دلم را به پرتوى * خورشيد بىزوال هميشه زلال من
زلال آينه
هزار پنجره بر دل گشاده‌ام امشب * بر آستان سحر ايستاده‌ام امشب دلم به سينه ز فرط طرب نمىگنجد * درى به باغ بهاران گشاده‌ام امشب ز كوچه‌هاى شقايق گذر توانم كرد * به دست دوست سپردم اراده‌ام امشب ز لحظه‌لحظه دلم بوى عشق مىآيد * به بزم بىخبرى پا نهاده‌ام امشب ز جام عاطفه سرمست و سرخوشم اينك * كه اختيار دل از دست داده‌ام امشب زلال آينه گوياى لحظه‌هاى من است * توان سرود مرا بس‌كه ساده‌ام امشب
قداست معلّم
صبح طرحى از تلاوتهاى تو * باغ لبريز از روايتهاى تو لحظه‌لحظه مىتراود آفتاب * از سرانگشت هدايتهاى تو سبز مىگردد هميشه دشت جان * با نسيمى از اشارت‌هاى تو سرو از تفسير نامت عاجز است * مىشناسم استقامت‌هاى تو آيه‌هاى آب و آئينه مدام * مىدهد شرح كرامت‌هاى تو در شكوفائى قرينى با بهار * آشنايم با عنايت‌هاى تو لحظه‌لحظه در دلم گل مىكند * واژه‌واژه از قداست‌هاى تو

يغمايى ( شكيب )

مرتضى يغمايى متخلّص به شكيب ، فرزند مرحوم حاج على آقا از نوادگان