تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
يارى اگر ميل سراى يار دارد * ره‌توشه را همراه من بردارد امشب گر همرهى عزم جدايى دارد از ما * بهتر كه در ظلمت رهش بسپارد امشب تا گردد اين صحرا « رضا » فردا گلستان * از آسمان باران خون مىبارد امشب

شاكر اردكانى

نام او رضا فرزند على ، شهرت شاكر اردكانى به سال 1341 شمسى در اردكان يكى از شهرستانهاى يزد ديده به جهان گشود . تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در اردكان به پايان برد و از دانشگاه فردوسى مشهد موفق به اخذ ليسانس الهيات و معارف اسلامى گرديد . او در سرودن انواع شعر از قصيده و مثنوى و غزل مهارت دارد . خندهء جاودانه
ما را بهار ، جلوهء اشك شبانه است * چون آفتاب خندهء ما جاودانه است ما از فروغ شط سحر باده مىكشيم * خورشيد ما چراغ دعاى شبانه است هرچند در ميانهء آتش نشسته‌ايم * ما را ميان دجلهء اشك آشيانه است شبهاى ما چو روز فروزان و روشن است * بىنور عشق زندگى ما فسانه است فهميده‌ايم ما ز نشانهاى راه عشق * درياى موج‌خيز جنون بيكرانه است در كوچه‌هاى سبز سحر سير مىكنيم * مثل نسيم ، گردش ما عاشقانه است
گريهء پنهانى
كس به‌جز عشق نفهميد پريشانى ما * جاودان سوختن و گريهء پنهانى ما از دل سوختهء ما همه آتش جوشد * لاله يك‌آيه ز آيات گل‌افشانى ما دل ديوانهء ما را همه تفسير كنند * خانه بر دوشى ما ، بىسروسامانى ما آسمان نيز به شور و به شعف مىآيد * شب همه‌شب ز تماشاى غزل‌خوانى ما راز آن آتش سوزان كه به دل مىباشد * مىتوان خواند ازين ديدهء بارانى ما هر نفس صحنه‌اى از شورش امواج بُوَد * هيچ خاموش نگردد دل طوفانى ما
تذكره شعراى يزد — صفحة 472 | عباس فتوحى يزدى