تا كه نثارت كنم به غير دلوجان * چيز دگر لايق نثار ندارم
من كه ترا برگزيدم از همه خوبان * گر نگزينى مرا تو كار ندارم
تا كه بُوَد چشم من به روى تو روشن * خوشتر از آن دوره روزگار ندارم
درد فراقت ز بسكه ديدهام آنسان * خسته دماغم كه حال كار ندارم
گر كه به « آهى » كنى تو گاه نگاهى * از تو دگر هيچ انتظار ندارم
فتاحى اردكانى ( رضا )
نامش رضا فرزند مرحوم على ، ملقب به فتاحى اردكانى و متخلّص به « رضا » ، ارديبهشت 1333 شمسى در اردكان به دنيا آمد . تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در زادگاهش به پايان برد ، و بسال 1357 موفق به اخذ ليسانس زبان و ادبيات فارسى گرديد . او هماكنون دبير دبيرستانهاى اردكان است . قريحهاى دارد و در سرودن شعر مىكوشد .
به مناسبت ميلاد حضرت زهرا سلام اللّه عليها
شوق رقصيدن ز رفتار جهان آمد پديد * زهره در ميلاد زهرا دفزنان آمد پديد
ميوهاى با طيب هستىبخش گلهاى بهشت * از درخت آفرينش در جهان آمد پديد
كرد ظلمت در حجاب نيستى رخ را نهان * نور هستى تا ز بام آسمان آمد پديد
باغ عالم گوئى از بوى محمّد شد بهشت * تا گل جانش به بستان جنان آمد پديد
پر كشيد از لانهء نااستوارش زاغ كفر * تا هزار آواى دين بر آشيان آمد پديد
بر ستيغ كعبهء دين ، صبح اميد رسول * از طلوع آفتاب جاودان آمد پديد
گوى بر زورقنشينان يم حيرت « رضا » * ناخداى كشتى بىبادبان آمد پديد
به مناسبت شب عاشورا
از آسمان باران خون مىبارد امشب * گلواژهها بر دشت دل مىكارد امشب
امشب حسين از روز ديگر حرف دارد * با عاشقان پيغام آخر دارد امشب
مىگويد ار يارى سر يارى ندارد * تنها در اين صحرا مرا بگذارد امشب
فردا شراب سرخوشى مىنوشد از شوق * هركس به جانان ، جان و دل بسپارد امشب