تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
به ختم رُسل وحى قرآن نمود * ز جور محمّد بشر برد سود به تكميل دين روز عيد غدير * على را وصى كرد دادش سرير كه قرآن و عترت شود رهنما * نيفتند مردم به جور و جفا جهان پاك گردد ز اخلاق زشت * سعادت برايش بُوَد سرنوشت ز بعد پيمبر ببندم زبان * قلم شرم دارد كند آن بيان « ملك » را غرض امر استاد بود * كه در طاعتش سخت دلشاد بود

خوشنودى ( آهى ) « 1 »

نامش كيخسرو فرزند بهمن نام خانوادگيش خوشنودى به سال 1302 خورشيدى متولد شد . داراى ديپلم طبيعى و به شغل آموزگارى اشتغال دارد . وى صاحب ذوق و قريحه و پيرو آئين مزد يسناست و در اشعارش « آهى » تخلص مىنمايد . غزل
تا من اى دختر زيبا به تو دل‌باخته‌ام * به خيال دگرى جز تو نپرداخته‌ام خون دل مىخورم از هجر تو وز گوشهء چشم * جوئى از اشك به هر گوشه روان ساخته‌ام دل به راه طلبت گشته بدان‌قدر عجول * كه سر از پاى ز سوداى تو نشناخته‌ام همچو شمعم نفسى تا بفنا باقى نيست * بس‌كه در آتش بيداد تو بگداخته‌ام مقصد غير فنا نيست چو در وادى عشق * اين مرا بين كه به وادى فنا تاخته‌ام از دَرِ صلح درآ ، با من و خواه از درِ جنگ * كه به ميدان نبردت سپر انداخته‌ام « آهى » از صبر مگو با من دلداده سخن * كه درين مرحله من قافيه را باخته‌ام
از اوست :
بىتو من اى نازنين قرار ندارم * طاقت و آرام و اختيار ندارم طاقت و آرام و اختيار و قرارت * باد كه من بىتو آن چهار ندارم
هامش
( 1 ) . از ص 10 پايان‌نامه تحصيلى محمّد على صادقيان