ديدمت ساقى بزم دگرانى و مرا * رخصتى نيست كه از دست تو ساغر گيرم
فصل عشق تو نوشتيم بر اوراقى چند * ناتمام است تو گوئى كه من از سر گيرم
« رادفر » خون دل از ديده فروريزد و من * خواهم از خون دلش لالهء احمر گيرم
كشميرشكن « حسرت »
كاظم فرزند روح اللّه كشميرشكن متخلص به حسرت ، متولد پنجم شهريورماه 1341 تحصيلات ابتدايى و راهنمايى و همچنين دورهء دبيرستان را در زادگاهش به پايان رسانيد و هماينك داراى شغل آزاد است و گاهگاهى به سرودن شعر همت مىگمارد . او عضو انجمن شعراى كتابخانهء وزيرى يزد مىباشد و در سرودن غزل و رباعى داراى قريحهاى سرشار است . شبشكار عنوان غزلى است از او :
به كوى بادهفروشان گذار خواهم كرد * به باده رفع بلاى خمار خواهم كرد
هواى صحبت پاكان گرفته دامن دل * ز جمع تيرهدرونان كنار خواهم كرد
مديحهگوى كريمان روزگار نيَم * كه تكيه بر كرم كردگار خواهم كرد
به پشتگرمى فقر و به فرّ استغنا * چه خون كه در جگر روزگار خواهم كرد
اگر به دار بياوزيم به جرم وفا * چه مايه رقص كه در پاى دار خواهم كرد
ز تير روز به زِه كردهام كمان سحر * قسم به صبح كه شب را شكار خواهم كرد
الا سوار خزان ظلم بردهاى از حدّ * شكايت از تو به مير بهار خواهم كرد
سوار توسن اين حافظانهها « حسرت » * چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد
غزل
پيرهن چون ز تن آن سيمتن آرد بيرون * ياسمن جاى تن از پيرهن آرد بيرون
باغبان را بنما آن قد و بالا كه ز شرم * هركجا سرو بود در چمن ، آرد بيرون
نيست ز انصاف كه در چشم ترم مىشكند * فلك آن خار كه از پاى من آرد بيرون
عشرت بىخردان را به تلافى گردون * از بن ناخن اهل سخن آرد بيرون
تيشه گيرم كه بسى خون دل خويش خورد * بيستون را هنر كوهكن آرد بيرون
غير « حسرت » نفسان كيست در اين دوره ، دريغ * كز جگر نعرهء دردا وطن آرد بيرون