تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
ديدمت ساقى بزم دگرانى و مرا * رخصتى نيست كه از دست تو ساغر گيرم فصل عشق تو نوشتيم بر اوراقى چند * ناتمام است تو گوئى كه من از سر گيرم « رادفر » خون دل از ديده فروريزد و من * خواهم از خون دلش لالهء احمر گيرم

كشميرشكن « حسرت »

كاظم فرزند روح اللّه كشميرشكن متخلص به حسرت ، متولد پنجم شهريورماه 1341 تحصيلات ابتدايى و راهنمايى و همچنين دورهء دبيرستان را در زادگاهش به پايان رسانيد و هم‌اينك داراى شغل آزاد است و گاهگاهى به سرودن شعر همت مىگمارد . او عضو انجمن شعراى كتابخانهء وزيرى يزد مىباشد و در سرودن غزل و رباعى داراى قريحه‌اى سرشار است . شب‌شكار عنوان غزلى است از او :
به كوى باده‌فروشان گذار خواهم كرد * به باده رفع بلاى خمار خواهم كرد هواى صحبت پاكان گرفته دامن دل * ز جمع تيره‌درونان كنار خواهم كرد مديحه‌گوى كريمان روزگار نيَم * كه تكيه بر كرم كردگار خواهم كرد به پشت‌گرمى فقر و به فرّ استغنا * چه خون كه در جگر روزگار خواهم كرد اگر به دار بياوزيم به جرم وفا * چه مايه رقص كه در پاى دار خواهم كرد ز تير روز به زِه كرده‌ام كمان سحر * قسم به صبح كه شب را شكار خواهم كرد الا سوار خزان ظلم برده‌اى از حدّ * شكايت از تو به مير بهار خواهم كرد سوار توسن اين حافظانه‌ها « حسرت » * چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد
غزل
پيرهن چون ز تن آن سيم‌تن آرد بيرون * ياسمن جاى تن از پيرهن آرد بيرون باغبان را بنما آن قد و بالا كه ز شرم * هركجا سرو بود در چمن ، آرد بيرون نيست ز انصاف كه در چشم ترم مىشكند * فلك آن خار كه از پاى من آرد بيرون عشرت بىخردان را به تلافى گردون * از بن ناخن اهل سخن آرد بيرون تيشه گيرم كه بسى خون دل خويش خورد * بيستون را هنر كوه‌كن آرد بيرون غير « حسرت » نفسان كيست در اين دوره ، دريغ * كز جگر نعرهء دردا وطن آرد بيرون