تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
ندانستم گذارى شانهء شمشاد بر زلفت * و گرنه تا قيامت خدمت شمشاد مىكردم
*
بيا اى بىوفا امروز با ما آشنايى كن * ز روز وصل كوته عمر شبهاى جدايى كن

رشادت تفتى

نامش سيروس فرزند بهرام ، ملقب و متخلص به رشادت در سال 1320 شمسى در شهرستان تفت متولد شد تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در تفت و يزد گذرانيد و دانشنامهء ليسانس را از دانشكدهء ادبيات دانشگاه تهران اخذ نمود او داراى طبع شعر است كه ذيلا نمودارى از آن نقل مىشود : از اوست :
روزگارى دل من ، عاشق و شيداى تو بود * مرغ عشقم همه‌گاه ، مست و غزلخوان تو بود عقل و دينم همه در راه تو و وصل تو بود * دست و پايم همه زنجير تو و زلف تو بود هيچ‌كس در غم هجر تو چو من زار نبود * جز من و عشقم و اين قلب گرفتار نبود نرگس مست تو و زلف و خط و صورت تو * خوش‌تر از نقش تو در عالم دوّار نبود آنكه اول به تو دل بست و خريدار تو شد * ساكن كوى تو و مست غم عشق تو شد همه من بودم و پاكى و صفا عشقم بود * سخنم وصف تو و صورت زيباى تو بود چو وفاى تو نديدم بروم جاى دگر * بشوم عاشق يار و گلِ گلزار دگر ز تو بگريزم و از وصل تو فرياد كنم * دل‌وجانم به وفاى دگرى شاد كنم يار خود سازمش و نوگل گلزار خودم * سازم از تار وجودش همه را رام خودم گرچه از ياد « رشادت » تو برفتى همه عمر * ليك باشد همه جا نقش تو اندر نظرم
سوخته
مسحور از آن چشم فسون‌كار تو گشتم * سرگشته از آن روى دلاراى تو گشتم يك سينه سخن بود به لبهاى من اما * با يك نظرم عاشق شيداى تو گشتم آن روز كه مهرت به دلم عزم سفر كرد * خود واله و حيران شده در كوى تو گشتم خورشيد سعادت به لب بام من آمد * آن روز كه من غم‌زده از موى تو گشتم تا چند به كوى تو من خسته نشينم * پروانه‌صفت سوخته در كوى تو گشتم
تذكره شعراى يزد — صفحة 464 | عباس فتوحى يزدى