ندانستم گذارى شانهء شمشاد بر زلفت * و گرنه تا قيامت خدمت شمشاد مىكردم
*
بيا اى بىوفا امروز با ما آشنايى كن * ز روز وصل كوته عمر شبهاى جدايى كن
رشادت تفتى
نامش سيروس فرزند بهرام ، ملقب و متخلص به رشادت در سال 1320 شمسى در شهرستان تفت متولد شد تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در تفت و يزد گذرانيد و دانشنامهء ليسانس را از دانشكدهء ادبيات دانشگاه تهران اخذ نمود او داراى طبع شعر است كه ذيلا نمودارى از آن نقل مىشود :
از اوست :
روزگارى دل من ، عاشق و شيداى تو بود * مرغ عشقم همهگاه ، مست و غزلخوان تو بود
عقل و دينم همه در راه تو و وصل تو بود * دست و پايم همه زنجير تو و زلف تو بود
هيچكس در غم هجر تو چو من زار نبود * جز من و عشقم و اين قلب گرفتار نبود
نرگس مست تو و زلف و خط و صورت تو * خوشتر از نقش تو در عالم دوّار نبود
آنكه اول به تو دل بست و خريدار تو شد * ساكن كوى تو و مست غم عشق تو شد
همه من بودم و پاكى و صفا عشقم بود * سخنم وصف تو و صورت زيباى تو بود
چو وفاى تو نديدم بروم جاى دگر * بشوم عاشق يار و گلِ گلزار دگر
ز تو بگريزم و از وصل تو فرياد كنم * دلوجانم به وفاى دگرى شاد كنم
يار خود سازمش و نوگل گلزار خودم * سازم از تار وجودش همه را رام خودم
گرچه از ياد « رشادت » تو برفتى همه عمر * ليك باشد همه جا نقش تو اندر نظرم
سوخته
مسحور از آن چشم فسونكار تو گشتم * سرگشته از آن روى دلاراى تو گشتم
يك سينه سخن بود به لبهاى من اما * با يك نظرم عاشق شيداى تو گشتم
آن روز كه مهرت به دلم عزم سفر كرد * خود واله و حيران شده در كوى تو گشتم
خورشيد سعادت به لب بام من آمد * آن روز كه من غمزده از موى تو گشتم
تا چند به كوى تو من خسته نشينم * پروانهصفت سوخته در كوى تو گشتم