تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
نقش تو
گوش كن اى جان من ، وصل و غم و هجران من * داستان عشق من ، شرح غم پنهان من بشنو اين افسانه‌ام ، بر خوان تو خود بيگانه‌ام * از عشق آن فرخ‌لقا ، ديوانه‌ام ديوانه‌ام تا كى نهفتن درد عشق ، تا كى نگفتن راز دل * ديگر ندارم طاقتى ، از خود مگر بيگانه‌ام

رادفر

دكتر حسن رادفر فرزند حاج محمّد به سال 1304 شمسى در يزد متولد شد و پس از اخذ ديپلم به سال تحصيلى 1327 - 1326 در رشتهء پزشكى دانشگاه تهران فارغ التحصيل گرديد . و اينك در يزد به طبابت اشتغال دارد و چنانچه فراغتى دست دهد غزلى مىسرايد از جمله : غزل
من چه سازم كه به‌جز جور و جفا خوى تو نيست * اسمى از مهر و وفا در گذر كوى تو نيست سخن از مهر و وفا گفتى و آن هم گويا * جز سخن از لب‌ودندان سخن‌گوى تو نيست بعد تيرى كه ز مژگان تو بر دل آمد * دگرش طاقت شمشير از ابروى تو نيست گر به بند سر زلف تو دو صد بايد * دل ما را هوس طعمهء گيسوى تو نيست پرده از رخ فكنى پيش رقيبان ليكن * هركسى درخور ديدار مه روى تو نيست تو جفا مىكنى و مهر تمنا دارى * اين روش درخور انديشهء نيكوى تو نيست نقد جان را به بها داده‌ام اى دوست ولى * يك گرم سنگ محبت به ترازوى تو نيست در محبت اگر اين چند قدم خسته شدى * بنشين ، خسته مشو ، طاقت زانوى تو نيست گره وصل زدن قدرت دل مىخواهد * به منش ده اگرت قوَّت بازوى تو نيست مطمئن باش كه اندر همه آفاق كسى * همچو من بستهء آن سلسلهء موى تو نيست
از اوست :
حيف باشد كه من از روى تو دل برگيرم * ترك روى تو كنم دلبر ديگر گيرم سر به راه تو نهادم قدمى رنجه نما * تا ز فيض قدمت زندگى از سر گيرم نيست ما را هوس ديدن غير از تو كسى * چهره بنماى كه تا دل ز جهان برگيرم رادمرى به جهان شيوهء هر ناكس نيست * ناكسم گر كه دل از مهر تو من برگيرم
تذكره شعراى يزد — صفحة 465 | عباس فتوحى يزدى