تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

صاحب كرامت يزدى

سيّد محمّد معروف به صاحب كرامت و متخلص به مدرس فرزند مرحوم حاج ميرزا محمّد على مدرس مردى دانشمند و فاضل بوده و صاحب اشعار زيادى است وى به سال 1300 خورشيدى به رحمت حق پيوسته است . غزل
بر رخ ما دانه يك زلف سياه دام دو * واى به روزگار من ، روز يكى و شام دو با نگهت ز هوش و دل ، باز دوتا گرفته‌اى * كوى كدامشان روى ، مرغ يكى و دام دو خون دل از دو ديده‌ام ، آمد و مىخورم چو مى * از غم درد عشق تو ، شيشه يكى و جام دو مىزندم همى بسر ، تيغ هلال ابروان * من چه گناه كرده‌ام ، فرق يكى حسام دو كام رقيب و كام ما ، جنگ و وصال در ميان * تا كه برد به كار او ، وصل يكى و كام دو جام ز آب توبه دو ، رطل شراب در ميان * من به كدام لب نهم ، پخته يكى و خام دو صفحهء زاهد و برم دستهء آس در ميان * دل بكدام خوش كنم ، نقص يكى و تام دو شعر تو و نواى تو با لقب « مدرسا » * بر دل‌وجان مهوشان ننگ يكى و نام دو
از اوست :
تا كه بر مهر و مه روى تو دل پيوستم * ديده در هر دوجهان يكسره برهم بستم دلى از مهر تو دارم نه به دل مهر تو را * كه به غيرى نتوان مهر تو را پيوستم حرفى از لعل لبش گفتم و شيرين‌سخنم * آن‌چنان شد كه حلاوت ز شكر بشكستم زاهدى سنگ به ساغر زد و ساغر بشكست * ليكن از كرده نترسيد ، كه دل بشكستم تا بود باد و بهار و لب كشت و رخ گل * طالب نقل و گل و ساده ، و سيمين استم ساقيا باده بيار و ببر پير مغان * كه من از مستى چشمان تو دايم مستم پيش رفتم كه كشم دست نوازش به رخش * عقرب زلف كجش خم شد و زد بر دستم اى كه افتاد « مدرس » به كمند تو اسير * چه شود گر كه بيابى و بگيرى دستم
ايضا
شبى در كنج خلوت ، ياد از آن نوشاد مىكردم * الف مىگفتم و سرو قدت را ياد مىكردم
تذكره شعراى يزد — صفحة 463 | عباس فتوحى يزدى