با همدمى زاهد دوزخ بودم جنّت * ازبسكه در آزارم از صحبت نادانها
تا جان كه را قابل از بهر نثار او * بگرفته به كف « رونق » . . . . .
دهقانى تفتى ( دهقان )
حاج محمّد رضا دهقانى تفتى فرزند على اكبر متخلص به دهقان به سال 1300 شمسى در تفت به دنيا آمد . او در يازدهسالگى به اتفاق دائىاش عازم هندوستان گرديد ، و در بمبئى مشغول تحصيل شد . او تحصيلات خود را تا ديپلم ادامه داد .
وى داراى طبع شعر بوده كه نمودارى از آن آورده مىشود :
غزل
به نام آدميان قاضى ازل بنوشت * بهشت نيست براى كسى كه عشق بِهشت
چگونه توبه نمايم ز عشق اى زاهد * مگر نه كلك ازل نام من به عشق نوشت
مكن سؤال كه حق را كجا توانى يافت * بيار عشق و مرو گه بدير و گه به كنشت
من اندرون حرم پيش يار مىنوشم * برون ميكده زاهد زند سرش بر خشت
هرآنكه هرچه بكارد درو كند آخر * چگونه چشم درو دارد آنكه هيچ نكشت
خوشا بصيرت زيبا و باطن نيكو * كه صورت هيچ نيرزد بُوَد چه خوب و چه زشت
مكن ملامت « دهقان » به عشق اى زاهد * كجا رود چه كند قالبش ز عشق سرشت
به ياد دوست
مىگذشتم دوش در كوى تو من مست و خراب * ليك از بخت بدم بودى در آن ساعت به خواب
كاش در كويت نمىكردم گذر در وقت شب * تا نمىديدم كه مىبيند رخت را ماهتاب
كاش مىبودم سگ دربانت اى خوابيده خوش * مىنمودم زين جسارت ماه را آن دم عتاب
خود بده انصاف كى رسم وفا باشد چنين * تو به خواب ناز اندر ديدگان من پرآب
مىخورم خون دل و دندان زنم لختجگر * اين شده بهرم كباب و آن دگر بهرم شراب
در ره وصل تو جانا جان « دهقان » شد ز كف * كشتهء او را بيابى چون برآرى سر ز خاك