تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
تو ملاذ النعم و واسطهء ارض و سمائى * دل به چيزى به‌جز از مهر تو بستن نتوانم عاجز از وصف تو باشد « محق » اى مظهر يزدان * من بىمايه دُرِ مدح تو سفتن نتوانم
*
مىكوش به هر كار كه حق جلوه‌گر آيد * آن كن كه تو را شاهد حق رخ بنمايد حق منشاء خير است اگر طالب خيرى * هُشدار كه شيطان هوايت نربايد در زندگى خويش چنان باش كه دائم * از دست و زبان و قدمت خير برآيد حق در همه جا نزد همه خلق عزيز است * حق جوى كه قدر تو به دلها بفزايد زنهار ز حق روى نتابى كه سرانجام * حق غالب و بيداد بسى دير نپايد گر در طلب دولت بيدار مدامى * پيوسته به حق كوش بدان‌گونه كه بايد غمخوار دل خستهء دل سوختگان باش * تا چرخ ، غبار غمت از دل بزدايد در يارى مظلوم ، خدا يار تو باشد * در هر قدمت صد درِ رحمت بگشايد با ديدهء خودبين نتوان شاهد حق بود * بر درگه حق جاهل خودخواه نشايد سررشته هر كار « محق » يارى حق است * سررشته نگهدار كه حق با تو گرايد

عسكرى كامران ( كامران )

محمّد تقى فرزند مرحوم غلامحسين خان در سال 1310 شمسى در يزد متولد شد . تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاهش به اتمام رسانيد و دانشنامهء ليسانس خود را در رشتهء روزنامه‌نگارى ، از دانشكدهء ادبيات و علوم انسانى تهران اخذ نمود . او علاوه بر كار نويسندگى و ترجمه گاهى به سرودن شعر مىپردازد و كامران تخلص مىنمايد . وى اينك مدير مسئول و صاحب امتياز روزنامه هفتگى نداى يزد است . از اوست :
در درون سينه‌ام مهر بتى اندوختم * آتشى از عشق آن مه در دلم افروختم آتش هجرم به جان و دل زد و مانند شمع * ساختم با سوزش و لب از شكايت دوختم اين دل پرآرزو ، دارد ز وى امّيدها * جز باميد وفا دل را به او نفروختم نكته‌ها ز اسرار پنهانى به من شد آشكار * در دبستان محبت چون وفا آموختم