در تماشاگه اسرار شده تا كه مقيم * « گفتم اين جام جهانبين به تو كى داد حكيم »
« گفت آن روز كه آن گنبد مينا مىكرد » * گفتمش بر درت اى دوست نشينم تا چند
نشنود اين دل ديوانهء من ديگر پند * خاطر خستهام از نيمنگه كن خرسند
« گفت آن يار كزو گشت سر دار بلند » * « جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد »
مكتب صدق و صفا منع حسد فرمايد * راه بر راهزن قافله سدّ فرمايد
محك عشق ، زر ناسره ردّ فرمايد * « فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد »
« ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد » * يا رب اين خواجه اقليم هنرمندان كيست ؟
كه در آفاق غزل تالى او ديگر نيست * شعر نابش همه ديباچهء اشعار دريست
« گفتمش سلسلهء زلف بتان از پى چيست » * « گفت « حافظ » گلهاى از دل شيدا مىكرد »
مضطرزاده ( محمود )
محمود مضطرزاده فرزند حسين مضطرزاده ، شاعر سابق الذكر در مهر ماه 1324 خورشيدى چشم به دنيا گشود . تحصيلات خود را تا سال دوم دبيرستان ادامه داد و اينك به شغل عكاسى اشتغال دارد . او همواره در انجمن شعراى كتابخانهء وزيرى شركت مىكند و در اشعارش محمود تخلص مىنمايد .
از اوست :
عمريست كه دل ساقى ميخانهء عشق است * جان خرم و سرمست ز پيمانهء عشق است
ويرانه بود عرصهء اين دهر به تحقيق * آن خانه كه آباد بود خانهء عشق است
آن لؤلؤ لالا كه درخشد چو مه و مهر * بر كون و مكان گوهر يكدانهء عشق است
فرض است كه از هر دوجهان چشم بپوشد * آنكس كه ورا ديده به جانانهء عشق است
در من اثرى كى كند افسون تو اى عقل * زيراكه مرا گوش به افسانهء عشق است
در كعبه و بتخانه و محراب و كليسا * هرجا نگرى نالهء مستانهء عشق است
اندر نظرش نيست به غير از رخ دلدار * آن عاشق شوريده كه پروانهء عشق است
گر شعر ترى مىكند از فكر تراوش * نبود ز من ، الهام حكيمانهء عشق است