هميشه بانگ رحيل آيدت به گوش امّا * ز مرگ خويش تو را نيست لحظهاى باور
ز عقل خويش مدد جوى چون هماره تو را * ز مكر و حيله ، شيطان نفس داده خبر
به كار خير در اين چند روز عمر بكوش * مگرد از ره غفلت به گِرد فتنه و شر
به راه راست قدم گر نهى در اين دنيا * به روز حشر يقين وارهى ز خوف و خطر
ز حقد و كينهء گردنكشان و ددمنشان * مترس گر كه تو را هست مرتضى سرور
بجو به احمد و آلش توسل اى « محمود » * كه تا شفيع تو گردند در صف محشر
محق
سيّد حسين فرزند سيّد ولى از سادات طباطبائى به سال 1296 شمسى متولد شد . تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در زادگاهش گذرانيد و دورهء عالى را ضمن تدريس در دبيرستانهاى تهران ، در دانشكده ادبيات تهران به پايان رسانيد . به سال 1313 تا 1359 مدت 46 سال از دبستان تا آموزشگاههاى عالى به تدريس اشتغال داشت . او داراى تأليفاتى است از جمله كتابهاى : دورهء دستور زبان فارسى - مردان خدا - خطبههائى از خاندان وحى كه به چاپ رسيده و تعدادى آمادهء چاپ است .
وى در سرودن شعر نيز تسلط دارد كه نمونهاى از سرودههاى وى درج مىشود :
به تولاى امام زمان ( عج )
شرح مشتاقى خود را به تو گفتن نتوانم * بىقرارم من و اين راز نهفتن نتوانم
بتولاى تو پيوند خود از خلق بريدم * با تو پيوستم و پيوند شكستن نتوانم
غم مهجورى تو سوخت سراپاى وجودم * شوق وصل تو چنان است كه گفتن نتوانم
آرزويى بهجز از ديدن روى تو ندارم * روى بنما كه ز كوى تو گذشتن نتوانم
جانم از هجر تو آمد به لب و بيشتر از اين * چشم بر راه به راه تو نشستن نتوانم
بسكه بگريستم و چشمبهراه تو گشودم * چشمهء اشك بخشكيد و گرستن نتوانم
چشم من سوى تو و دست به دامان تو دارم * دل سپردم به تو و باز گرفتن نتوانم
از در خويش مرانم به عنايت نظرى كن * بىپناهم ز سر كوى تو رفتن نتوانم
اى خوش آن روز كه از پردهء غيبت بدرآئى * سر نهم بر قدمت كز تو گسستن نتوانم
گرچه غرق گنهام چشم شفاعت به تو دارم * كه بهجز ذيل تولاى تو رستن نتوانم