همواره با اقبال دانشپژوهان روبرو بوده است . علاوه بر اين در سرودن شعر داراى طبعى وقاد است و اينك كه به افتخار بازنشستگى نائل آمده ، براى تنوع بخشيدن به زندگى خود ، پارهاى از اشعار انگليسى را به نثر و سپس به رشتهء نظم كشيده است كه نمونههائى از آن آورده مىشود :
از كودكى تا جوانى
دلبرا آرزوى وصل تو در دل دارم * بر سر كوى تو ديريست كه منزل دارم
غرقهء عشق توام چشم به ساحل دارم * هان مينديش كه انديشهء باطل دارم
طفل بودى كه ترا ديدم و حيران شدمت * جلوهات برد دل و دين و ثناخوان شدمت
كس نمىديد تو را اينهمه زيبا آن روز * نگهت شعله نمىريخت به دلها آن روز
داشت اما دل من با تو سخنها آن روز * چون شد آگاه ز هنگامهء فردا آن روز
دل در انديشه كه چو حُسن تو مىافروزد * خرمن هستيم از شعلهء آن مىسوزد
كودك اما همه افسون و ملاحت بودى * دلربا آيتى از لطف و وجاهت بودى
گوهرى در صدف حُسن و فصاحت بودى * دل من بود پريشان و تو راحت بودى
سالها رفت و صدف كرد دهن باز امروز * برفكنده است برون از دل خود راز امروز
دهر افسون كند اما نه چنين افسانه * هر صدف را نبود همچو توئى دردانه
عشق تو كرده مرا از همهكس بيگانه * شده ديوانهء رويت دل هر فرزانه
نيست مقصود مرا جز تو كه جانان منى * بىتو هيچم كه تو ارزندهتر از جان منى
سالها پيش دلم صيد نگاهت شده است * حالم آشفتهتر از زلف سياهت شده است
چشمهايم نگران بر رخ ماهت شده است * يوسف مصر دلم حبس به چاهت شده است
سينهام پر شده از مهر تو بنواز مرا * در دل موج غم اينگونه مينداز مرا