نتوانست زبان تا كند آويزهء گوش * گوهر ناب و گرانبار كلام تو حسين
شور و شيدائى عالم همه از عاشوراست * هستى ما بود از جذبهء عام تو حسين
تا كه منظومهء خورشيدى ما راست ، مدار * هست پاينده در اين ملك نظام تو حسين
غزل
بگو آخر تو با من مهربانى مىكنى يا نه ؟ * ز مهرت بر دلم پرتوفشانى مىكنى يا نه ؟
درين پيرى ز فيض جذبهء ديدار گهگاهت * مرا مشغول با ياد جوانى مىكنى يا نه ؟
دمى ديگر چو ايام شباب از شور و شيدايى * به باغ خاطراتم نغمهخوانى مىكنى يا نه ؟
دلم را تا به دست آرى نمىدانم كه گهگاهى * نگاهى زير پاى خود نهانى مىكنى يا نه ؟
دل شبزندهدارم را خدايا ناگهان روشن * به نور آيههاى آسمانى مىكنى يا نه ؟
جواب تلخ هم عشق است از لعل لب شيرين * مرا دلخوش تو با يك لنترانى مىكنى يا نه ؟
صبا بين گل و « گلدون » شكرآبست آيا تو * ميان ما دوتا پادرميانى مىكنى يا نه ؟
تضمينى از غزل حافظ
آنكه فيض نفسش كار مسيحا مىكرد * عارفان را همه مات از رخ زيبا مىكرد
با من دلشده اى كاش مدارا مىكرد * « سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد »
« آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد » * نه همين منزل مجنون به دل هامون بود
كز غم عشق به صحرا دل ليلى خون بود * سوز و ساز همه عشاق از اين قانون بود
« گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود » * « طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد »
باد وقت سحر آورد پيامى ز سروش * كه نشد عقدهء دل باز ، به سرپنجهء هوش
عقلا مانده درين مسئله يكباره خموش * « مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش »
« كو به تأييد نظر حل معما مىكرد » * رفتم از خانه به خلوتگه پيرى سرمست
كه اگر از كرمش با من مهجور نشست * نقطهاى چند كند فاش ز اسرار الست
« ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست » * « وندر آن آينه صدگونه تماشا مىكرد »
بوى ناب نفس يار چو آورد نسيم * فيض آن رايحه بخشيد به ما هفتاقليم