و له ايضا
ملكا بزرگوارا تو بزرگ پادشاهى * بجز از درِ تو يا رب نبود مرا پناهى
به گه سياست تو ، به كجا رود مقصّر * مگر آنكه زى تو آيد ، كه تواش گريزگاهى
درِ جمله آشنايان زدم و نيافتم ره * به در تو رو نمودم به كمال روسياهى
گرم از كرمپذيرى ، نبود زيان و سودت * بسرائر ضميرم تو بجملگى گواهى
بشد عمر من هميشه ، به خيال خودنمائى * پى اين و آن گرفتم ، كه رسم به جايگاهى
بچنين خيال باطل ، ره عاقبت نديدم * بفسوس و آه بگذشت همه عمر بر تباهى
ز تو دور ماند كان را ، به تو آشنا نمودم * چه شد آنكه رهنما را ، به تو نيست هيچ راهى
چه كند چه چاره سازد « طى » بينواى مسكين * كه به سر نمانده هوشى نه به سينه مانده آهى
وزيرى
مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج سيّد على محمّد وزيرى بسال 1270 شمسى متولد شد و در سنين كودكى به تحصيل علوم و ادبيات فارسى و به فراگيرى عربى همت گمارد . همواره از محضر بزرگان و دانشمندان استفاده كرد و از راه منبر و تبليغ خدمات بسيار ارزندهاى بدين اسلام و مذهب جعفرى نمود و در رفع نيازمنديها و حل مشكلات مردم لحظهاى غافل نبود و در تعمير مسجد جامع كبير يزد كوشش بسيار نمود . او در سال 1334 اقدام به تأسيس مدارس جامعهء تعليمات اسلامى و كتابخانهء وزيرى نمود و دو هزار جلد از كتابهاى خود را به كتابخانهء مذكور اهدا كرد و در سال 1348 كتابخانه را با بيست و يك هزار جلد كتاب خطى و چاپى به آستان قدس رضوى اهدا نمود و در ارديبهشت 1356 جهان فانى را وداع گفته ، به عالم باقى شتافت او نيز گاهى به سرودن شعر مىپرداخت كه نمونهاى از آن ذكر مىشود :
درخت با ثمر
درختى در كنار جويبارى * كه بودش برگ و بار بىشمارى
به گردش جمع جمعى با رخ خوب * بدست هريكى سنگى بُد و چوب
يكى مىكرد شاخش را لگدكوب * يكى مىزد به شاخ ديگرش چوب