تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
غزل
به يك نگاه در آن شب كه روى ماه تو ديدم * دگر قرار بر اين قلب بىقرار نديدم هلال ماه به بالاى آسمان نگاهت * نگاه كرده ز حسرت چنان هلال خميدم قلم بدست گرفتم كه سوز دل كنم انشاء * بجاى شرح غمت نقش صورت تو كشيدم قسم به زلف سياهت بيا كه خوب ببينى * سپاه‌بخشى عهد شباب و موى سپيدم بيا ببين كه به دوران نامرادى و هجران * ز دست ديده چه ديدم ز جور دل چه كشيدم دهان تو چون بگشودى پى تسلّى قلبم * به باغ خاطر من مُرد غنچه‌هاى اميدم تو شوربختى من بين كه همچو اشك يتيمان * به‌جز به دفتر فقدان آرزو نچكيدم ز باغ دهر همى خار غم نصيب من آمد * اگرچه ( مير ) گلى هم به روزگار نچيدم
از اوست :
باز در باغ خيالم روى خود بنمود و رفت * بر شرار سينهء من شعله‌اى افزود و رفت خودنمائى كرد در افكار من بار دگر * دفتر درد و غم عشقش ز نو بگشود و رفت ذرّه‌اى آرامش ار مىبود در فكر و خيال * آمد و آن ذرّه را هم از كفم بربود و رفت با خدنگ غمزه‌اى مرغ دلم در خون كشيد * نازنين دستان خود در خون دل آلود و رفت سوختم در آرزوى ديدن او سالها * شرح سوز سينه‌ام را لحظه‌اى نشنود و رفت داغ عشق و درد هجران و زبان دشمنان * هريكى با شيوه‌اى جسم مرا فرسود و رفت كاخ آمال و اميدم ، واى من در اين جهان * چون حُبابى بود يا خواب و خيالى بود و رفت شكوه‌ها بگذار چون دنيا به كام كس نگشت * « مير » بايد اين ره پُرپيچ را پيمود و رفت

جعفرزاده ( طى )

ميرزا على اكبر جعفرزاده متخلص به « طى » كه حدود سال 1253 شمسى در يزد به دنيا آمد . تحصيلاتش در يزد بود . وى داراى خطى زيبا و قريحه‌اى خوش بود بيشتر عمرش را در مشهد سپرى كرده ، در آنجا به كسب تجارت اشتغال داشت و به سال 1323 شمسى در مشهد بدرود حيات گفت .