دست سيمين بهار تو نكارد گل سرخ * تفت يعنى آتش
تفت يعنى تبوتاب * عطش آتش عشق
تشنهء چشمهء آب * تفت يعنى تبدار
تفت يعنى سوزان * تفت يعنى بيمار
تفت يعنى تعجيل * كه نمىبايد ماند
تفت يعنى چابك * كه چنين بايد راند
زلف را شانه مزن ، مىترسم * كه چو از باغ ، نسيمت گذرد
عارض نسترن از شرم دگرگون گردد * گلشن لاله پريشان افتد
نافه در دشت جگرخون گردد * در چمن ، سرو
سر از پا نشناسد بىخويش * شهر گلگون گردد
از كجا مىآئى ؟ * كه چنين زيبائى
چه صميمى است نسيم نفست * چه كسى در تو طرب اينهمه ريخت
كاينچنين از دهنت * چشمه در چشمه حلاوت جاريست
وينچنين از قدمت * موج در موج طراوت پيداست
وه چه شورافزائى * لطف گلهاى طزرجان دارى
بوى صحراى نيستان با تُست * باقىآباد ز جام تو خمارآلود است
باقى هرجا نيز * ديرگاهيست دلم با مهرت
آشنائى دارد * ناب چون عطر و گلاب قرقى
روحبخش دل هر شيدائى * نفس دلكش
ده بالائى * سرو چم پيش تو سر خم دارد
كه سهى بالائى * مستى چشمهء تا مهر از تست
آبشار درهگاوان از توست * شور و شيدائى ديرين دارد
شيركوه در طلب همت تو * دست بر خوشهء پروين دارد
ساده چون دلبر صادقآباد * مظهر مهر و صداقتهايى
پاك چون چشمهء فيضآبادى * فيض « بهچين » علىآبادى
مثل شادابى نصرآبادى * دلربائى چو هواى سانيج
خوشتر از گلشن بردستانى * از تو مىبارد شور
از تو مىريزد شوق * بر دل آرامآرام
تذكره شعراى يزد — صفحة 434
مساهمون: عباس فتوحى يزدى
ص٤٣٤