تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
دست سيمين بهار تو نكارد گل سرخ * تفت يعنى آتش تفت يعنى تب‌وتاب * عطش آتش عشق تشنهء چشمهء آب * تفت يعنى تب‌دار تفت يعنى سوزان * تفت يعنى بيمار تفت يعنى تعجيل * كه نمىبايد ماند تفت يعنى چابك * كه چنين بايد راند زلف را شانه مزن ، مىترسم * كه چو از باغ ، نسيمت گذرد عارض نسترن از شرم دگرگون گردد * گلشن لاله پريشان افتد نافه در دشت جگرخون گردد * در چمن ، سرو سر از پا نشناسد بىخويش * شهر گلگون گردد از كجا مىآئى ؟ * كه چنين زيبائى چه صميمى است نسيم نفست * چه كسى در تو طرب اين‌همه ريخت كاين‌چنين از دهنت * چشمه در چشمه حلاوت جاريست وينچنين از قدمت * موج در موج طراوت پيداست وه چه شورافزائى * لطف گلهاى طزرجان دارى بوى صحراى نيستان با تُست * باقىآباد ز جام تو خمارآلود است باقى هرجا نيز * ديرگاهيست دلم با مهرت آشنائى دارد * ناب چون عطر و گلاب قرقى روح‌بخش دل هر شيدائى * نفس دلكش ده بالائى * سرو چم پيش تو سر خم دارد كه سهى بالائى * مستى چشمهء تا مهر از تست آبشار دره‌گاوان از توست * شور و شيدائى ديرين دارد شيركوه در طلب همت تو * دست بر خوشهء پروين دارد ساده چون دلبر صادق‌آباد * مظهر مهر و صداقت‌هايى پاك چون چشمهء فيض‌آبادى * فيض « به‌چين » علىآبادى مثل شادابى نصرآبادى * دلربائى چو هواى سانيج خوش‌تر از گلشن بردستانى * از تو مىبارد شور از تو مىريزد شوق * بر دل آرام‌آرام