تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
چون شكرخنده گلهاى سپيد بادام * چه كسى اين‌همه شيرينت كرد صد بهار عاطفه در جانت كاشت * خوش‌تر از لاله و نسرينت كرد تا در اين دره سرسبز صبور * نفس باد ز بوى تو عبيرآميز است تا چمن از نَفَست لبريز است * تفت يعنى گل سرخ تفت يعنى چمنى از گل عشق * خرمنى خوشهء وصل دامنى لالهء سرخ * شاخه ياسمنى در دل سنگ گلشن نسترنى در دل كوه * نفسى تازه براى دل تنگ تفت ، يعنى سبدى ميوه تر * سبدى بافته از تركهء گلهاى بهار طبقى چيده بر او خوشه زرين عنب * خوانچه‌اى هشته در او ، سرخى طناز انار دل دلارام ، اى دوست * صنم باده‌فروش اى كه از فرط سخاوت دارى * ابر گلبار طراوت بر دوش در دلم بذر طراوت تو به كار * تو به كار بر « كوير » عطش من تو ببار * تو ببار
چشم‌هايت
كجائى اى مرا ياد تو همدم * به جانم گوشهء چشم تو مرهم عبورت جارى فصل گل سرخ * حضورت جوشش صهباى زمزم گذارت پيش چشمم چشمهء روح * غبارت توتياى چشم آدم من ابر تيرهء شبهاى پائيز * تو صبح روشن صحراى خرم مرا چشم تو معجونى است جانبخش * مرا مهر تو آئينى است محرم خمارين‌نرگس شهلاى مستت * پريشان كرده هشياران عالم جهانگيرى كنى زين معجز عشق * سليمانى كنى زين طرفه خاتم