چون شكرخنده گلهاى سپيد بادام * چه كسى اينهمه شيرينت كرد
صد بهار عاطفه در جانت كاشت * خوشتر از لاله و نسرينت كرد
تا در اين دره سرسبز صبور * نفس باد ز بوى تو عبيرآميز است
تا چمن از نَفَست لبريز است * تفت يعنى گل سرخ
تفت يعنى چمنى از گل عشق * خرمنى خوشهء وصل
دامنى لالهء سرخ * شاخه ياسمنى در دل سنگ
گلشن نسترنى در دل كوه * نفسى تازه براى دل تنگ
تفت ، يعنى سبدى ميوه تر * سبدى بافته از تركهء گلهاى بهار
طبقى چيده بر او خوشه زرين عنب * خوانچهاى هشته در او ، سرخى طناز انار
دل دلارام ، اى دوست * صنم بادهفروش
اى كه از فرط سخاوت دارى * ابر گلبار طراوت بر دوش
در دلم بذر طراوت تو به كار * تو به كار
بر « كوير » عطش من تو ببار * تو ببار
چشمهايت
كجائى اى مرا ياد تو همدم * به جانم گوشهء چشم تو مرهم
عبورت جارى فصل گل سرخ * حضورت جوشش صهباى زمزم
گذارت پيش چشمم چشمهء روح * غبارت توتياى چشم آدم
من ابر تيرهء شبهاى پائيز * تو صبح روشن صحراى خرم
مرا چشم تو معجونى است جانبخش * مرا مهر تو آئينى است محرم
خماريننرگس شهلاى مستت * پريشان كرده هشياران عالم
جهانگيرى كنى زين معجز عشق * سليمانى كنى زين طرفه خاتم