تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
هر نوشته رازى از جمال * برده تا عروج آسمان دوردست سبز تا به ارمغان خاك تيره آورد * خوشه‌خوشه چلچراغ كهكشانِ عشق هم به ميهمانى خدا برد مدام * خيل عاشقان تشنه با اذان عشق شهر صنعت قنات * طرفه‌كار پرشگرف دستهاى جستجو شاهكار پنجه‌هاى تشنه‌لب * جلوه‌گاه جوشش و طلب در تن زمين گرم * آن زمين كه شسته دست آرزو ز ميغ از كرانه تا كران عطش * در عبور بىقرار موج اشتياق مانده رگ‌رگ حياتشان هنوز * بىزلال آب زندگى ، دريغ شهر كارخانه‌هاى زرنگار * شهر ترمه لباس دوست شهر رنگ دلكش حنا * شهر قلعه و رباط و دژ شهر تاغ و گز * شهر گردبادهاى تند شهر تپه‌هاى رهسپار شن * شهر راز رويش جوانه در عطش
*
دردمند قصه توأم * ساده و صميمى و صبور
تذكره شعراى يزد — صفحة 432 | عباس فتوحى يزدى