تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
ايضا
با مهر على خدا سرشته گِل من * وز نور على گشته منور دل من هركس به جهان حاصلى از عمر برد * شد مهر على و آل او حاصل من
از اوست :
پيرى خجسته احوال با اين بيان شيرين * مىگفت با جوانان اين داستان شيرين شيرين به وصل شيرين گرديده كام خسرو * افسوس داده فرهاد بيهوده جان شيرين

قريشى ( ضياء )

سيّد ضياء قريشى فرزند مرحوم ميرزا حسين از سادات موسوى ، به سال 1299 شمسى در خانواده‌اى كه اهل فضل و دانش و تقوى بوده قدم به عرصهء گيتى نهاد . وى پس از اتمام تحصيلات دبستانى و دبيرستانى در يزد به تهران عزيمت كرده به تحصيل در رشتهء دامپزشكى پرداخت و پس از فراغ از تحصيل باستخدام ادارهء كل دامپزشكى درآمد . و در سال 1321 در اداره كل دامپزشكى كشور براى خدمت در يزد استخدام گشت و در سال 1358 به افتخار بازنشستگى نايل گرديد او عضو انجمن ادبى كتابخانهء وزيرى بود . قريشى طبعى روان داشت و در اشعار خود « ضياء » تخلص مىنمود . و در تاريخ 10 / 8 / 70 دار فانى را وداع گفت . از اوست :
غرق بحر گنه‌ام شرم ز گفتن دارم * ز اين همه جرم و خطا چون ره رستن دارم ؟ حجة عصر ! منم مضطر افتاده ز پاى * از تو اميد كنون دست گرفتن دارم تا كنى گوشهء چشمى به عنايت سويم * چشم بر لطف تو در حال گرستن دارم دامنت گيرم و بر پات بسايم سر را * هوس خاك رهت با مژه رُفتن دارم از درِ مرحمت خويش مران كز كويت * چون پناهنده شدم كى سر رفتن دارم دل آسودهء خود را به عنايتهايت * با سرشك مژه‌ام نيت شستن دارم غير پيوند تو دل زانچه كه دارد پيوند * حاصلى چون ندهد عزم گسستن دارم