تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
حقيقتى است كه حق پاسدار عافيت است * نصيب نيك و بد از عافيت درست و سزاست خوش نيايد آن كز كجى خوشى طلبد * كه تشنگى بسراب اى رفيق نتوان كاست درست گفت كه گفت آنكه راستىراستى * كه رستگارى با راستى همى همتاست

موحّدى ( نجوا )

سيّد مرتضى موحّدى متخلّص به نجوا به سال 1320 در يزد متولد شده تحصيلات ابتدائى را در زادگاهش و متوسطه را در اصفهان و دورهء علوم بانكى را در تهران سپرى نمود . او از سال سوم ابتدايى به سرودن شعر پرداخته و در حال تحرير اين سطور مديريت كل بانك كشاورزى در استان يزد را عهده‌دار است . وى داراى طبع شعر است كه ذيلا نمودارى از آن نقل مىشود : غزل
مفتون روى دلبر جانانه‌ام هنوز * دست از دلم بدار كه ديوانه‌ام هنوز خلقى به فكر سبحه صددانه‌اند و من * اندر هواى گوهر يك‌دانه‌ام هنوز از من مپرس قصهء درس و حديث بحث * من همنشين ساغر و پيمانه‌ام هنوز در خانقاه و مسجد و ديرم مجو كه من * عزلت گزين گوشهء ميخانه‌ام هنوز اى شمع جان‌فروز تو دانى كه تا سحر * در گرد قامت تو چو پروانه‌ام هنوز دردآشناى خلقى و وا حسرتا كه من * در محضر وجود تو بيگانه‌ام هنوز من در حقيقتِ تو شدم محو و اين عجب * اندر خيال خلق چو افسانه‌ام هنوز « نجوا » خوشم كه با همه آلوده دامنى * چشم‌انتظار رحمت جانانه‌ام هنوز
غزل
نهاده‌ام ز ازل سر بر آستانه عشق * اگرچه نيست به پيشانيم نشانهء عشق صفاى محضر جانان چه بىريا همه‌شب * نشانده بر لب من تا سحر ترانهء عشق در آرزوى بهاران جاودان روئيد * به شاخه شاخهء امّيد من جوانهء عشق درون سينهء من آتشى نهان هردم * به شوق جذبهء جانان كشد زبانهء عشق