از بهر معرفت نشدم سيراب * جان از پى سراب فدا كردم
بيهوده روزگار جوانى را * كردم تبه به خويش جفا كردم
خواب گران ربوده پس از هفتاد * بيدار گشته آه و نوا كردم
بانگ رحيل داد مرا هشدار * فرصت نبود چشم چو واكردم
واماندهام ز قافله سرگردان * هرجا سراغ راهنما كردم
نايافته كسى به بيابانها * شيونكنان خداى خدا كردم
جانان جدا نبوده ز من هرگز * او را عيان نديده صدا كردم
هر لحظه داد پاسخ و نشنيدم * هر سو دويده باز خدا كردم
اكنون كه از گذشته پشيمانم * رو سوى حق به خوف و رجا كردم
ادعونى استجِب كه تو فرمودى * با گوش جان شنيده دعا كردم
يا رب ببخش بندهء عاصى را * شرمندهام كه جُرم و خطا كردم
دارم اميد عفو ز درگاهت * رو سوى تو ، به صدق و صفا كردم
عفوت فزون بُوَد ز گناه ما * « حُسنى » خجل كه عمر فنا كردم
غزل
بر در دوست مرا روى نياز است امشب * گرچه با عاشق خود بر سر ناز است امشب
گر ببندند در كعبه و بتخانه چه غم * چونكه تا صبح درِ ميكده باز است امشب
چنگ بر چنگ بزن نغمهء نوساز نماى * مرهم زخم دلم زخمهء ساز است امشب
گرد شمع رُخ زيباى جهانافروزت * همچو پروانه مرا سوز و گدازست امشب
با نسيمى كه صبا از سر كويت آرد * تا دم صبح مرا راز و نيازست امشب
شرح سوز غم هجران تو را خامه نوشت * اندرين صفحه كه او محرم راز است امشب
برسد از پس اين شام سيه صبح اميد * گرچه چون زلف سياه تو دراز است امشب
« حُسنى » امشب نرود جز به درِ پير مغان * چونكه از لطف و كرم بندهنواز است امشب
رباعى
پيوسته دلم هواى جانان دارد * از فرقت او حال پريشان دارد
با ما همه جا هست ولى نيست عيان * بر اهل نظر چهره نمايان دارد