تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧

شارق الملك ( شارق ) « 1 »

نامش غلامحسين پدرش غلامرضا و جدش محمّد ابراهيم ، حدود سال 1226 شمسى در يزد ديده به جهان گشود تحصيلاتش را در زادگاهش به پايان رسانيد و از همان زمان با شوق و ذوق فراوان به كاوش در ميان آثار نظم و نثر پرداخته و ادب و كمال اندوخت . خواهرش همسر عبد الوهاب طراز شاعر و خوش‌نويس نامور يزد بود شارق از طراز علم كلام و خط شكسته را به‌درستى آموخت وى در غزل از حافظ و در مثنوى از مولانا پيروى مىكرده كتاب رباعيات وى كه دربردارندهء پانصد رباعى و دوبيتى همراه با چند غزل و مخمس است به سال 1299 به چاپ رسيده است . سروده‌هايش نزديك به سى هزار بيت و اخيرا ديوان او به چاپ رسيده است . وى در روز 7 آبان 1307 شمسى ديده از جهان فروبست . او در اشعارش « شارق » تخلص مىنموده . از اوست :
هركه دل صيد آن صنم دارد * از خدنگ بلا چه غم دارد دل اسير شكنج موئى گشت * كه بهر چين هزار خم دارد هركه را دل شد آن مهرخ دوست * چه تمنا ز جام جم دارد بىسپه مالك ممالك باد * خلق را هركه محترم دارد در بهشت است هركجا باشد * آنكه خوى خوش و كرم دارد آدمى نيست هركه سعى و طلب * گرو شهوت و شكم دارد ملكا داد كن كه داد ترا * پاس حشمت به از حشم دارد دل به حالش حسد برد كه چرا * كافرى جاى در حرم دارد دل « شارق » نهفته بر دو گواه * نيستش حق يك قسم دارد
نيز
دل هركه برشمردم تو اسير دام دارى * بگرفتن دل آوخ كه چه اهتمام دارى
هامش
( 1 ) . از ديوان شارق
تذكره شعراى يزد — صفحة 427 | عباس فتوحى يزدى