شارق الملك ( شارق ) « 1 »
نامش غلامحسين پدرش غلامرضا و جدش محمّد ابراهيم ، حدود سال 1226 شمسى در يزد ديده به جهان گشود تحصيلاتش را در زادگاهش به پايان رسانيد و از همان زمان با شوق و ذوق فراوان به كاوش در ميان آثار نظم و نثر پرداخته و ادب و كمال اندوخت . خواهرش همسر عبد الوهاب طراز شاعر و خوشنويس نامور يزد بود شارق از طراز علم كلام و خط شكسته را بهدرستى آموخت وى در غزل از حافظ و در مثنوى از مولانا پيروى مىكرده كتاب رباعيات وى كه دربردارندهء پانصد رباعى و دوبيتى همراه با چند غزل و مخمس است به سال 1299 به چاپ رسيده است .
سرودههايش نزديك به سى هزار بيت و اخيرا ديوان او به چاپ رسيده است . وى در روز 7 آبان 1307 شمسى ديده از جهان فروبست . او در اشعارش « شارق » تخلص مىنموده .
از اوست :
هركه دل صيد آن صنم دارد * از خدنگ بلا چه غم دارد
دل اسير شكنج موئى گشت * كه بهر چين هزار خم دارد
هركه را دل شد آن مهرخ دوست * چه تمنا ز جام جم دارد
بىسپه مالك ممالك باد * خلق را هركه محترم دارد
در بهشت است هركجا باشد * آنكه خوى خوش و كرم دارد
آدمى نيست هركه سعى و طلب * گرو شهوت و شكم دارد
ملكا داد كن كه داد ترا * پاس حشمت به از حشم دارد
دل به حالش حسد برد كه چرا * كافرى جاى در حرم دارد
دل « شارق » نهفته بر دو گواه * نيستش حق يك قسم دارد
نيز
دل هركه برشمردم تو اسير دام دارى * بگرفتن دل آوخ كه چه اهتمام دارى
هامش
( 1 ) . از ديوان شارق