مگر در شهر گرگانم ، خدايا رحم كن بر من . . . * دهانهاشان همه باز است و دندانها به سوهان غضب سائيده و در راه نيش مهربانىها
كنار صخرهء نفرت كمين كردند * براى ريختن اشكى به چشمانم نمانده
براى ناله هم آهى درون جسم بىجانم نمانده * من آهنگ سفر خواهم نمودن زين ديار سرد دلسردى
من به تو مربوطم
من به تو مربوطم - تو به من مربوطى * من ترا مىفهمم
تو مرا مىفهمى * زخم فهميدنها - از لب چاك نگاه من و تو مىريزد
در دلم دردى هست مثل يك كوه بلند - مثل يك دشت سياه * پيكر بيمارم - مىكشد بر سر شنهاى روان
تا عدم گامى چند - بيشتر نيست مرا * درد ما يكسان است
رنج ما يكسان است * زندهها مردهى وارونه به گورند بدنيائى پوچ
اسكلتهاى غيور تنشان رفته در خواب زمستانى سرد * از پس چينهء ديوار بلندى به بلنداى دو قرن
دست چون مخمل خوشبوى نسيم * مىنوازد به سر شانهاشان
من نخواهم دانست * آن بهاران شگرف
شايد او ، در پيچ است * شايد او ، در راه است