به من ارزانى دار * به من ارزانى بخش
تا به درگاه تو اى خالق من * دست صد شوق برآورده سپاست گويم
كه : * به من دادهاى اى خالق حى داور
بهترين گوهر يكدانهء دنيا ، مادر
قلمسياه ( قلم )
اكبر قلمسياه فرزند مرحوم حسين و متخلّص به قلم بسال 1323 شمسى در يزد به دنيا آمد و تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم ادبى در زادگاهش باتمام رسانيد و از دانشگاه تهران موفق به اخذ ليسانس در رشتهء فلسفه گرديد ، و سپس به استخدام آموزشوپرورش درآمد . او در سرودن شعر داراى طبعى روان و با مطبوعات همكارى نزديك دارد و اخيرا كتابهاى « گوش شنوا كو ؟ » و « تاريخ سالشمارى يزد » از او به چاپ رسيده است . ذيلا نمودارى از سرودههايش نقل مىشود :
خواندم از طرهء تو شرح پريشانى خويش * چه بگويم به تو از بىسروسامانى خويش
من هواى تو به سر دارم و ويران گردم * چون حبابم كه شود موجب ويرانى خويش
منم آن ذرّه كه با مهر تو پرواز كنم * گر كشى دست خود آخر ز گرانجانى خويش
چه غمت هست شود همچو منى قربانت * چه غم از شمع ز بسيارى قربانى خويش
تا دهم روشنى بزم كسان مىسوزم * همچو شمعى كه دهد نور و شود فانى خويش
رنج بسيار به عاشق دهى و دلشادى * تو از آن شاد و « قلم » شاد غزلخوانى خويش
من يا تو ؟
اى گل زيباى هميشهبهار * اى به وفاى تو من اميدوار
اى همهء هستيم از آن تو * هستى من باد به قربان تو
طعنه مزن بر دل بيمار من * درگذر از حال دل زار من