به همه شادى ايّام وصال * به فراق و شب هجران و ملال
به همان سينهء پهناور دشت * به نسيمى كه وزان گشت ز دور
مادرا ، در ره تو قربانم * بندهام هان به فدايت جانم
ياد آن شام سيه * كه در آغوش عبيرآميزت
خفته آن كودك رنجور و مريض * همهشب تا دم صبح
ديده برهم ننهادى مادر * تا بخوابد آرام
كودك ناخوش تو از دم تو * كه شفابخشتر و جانپرور
باشد از عيسى مريم مادر * پس روا است كه من
پسر بالغ و نوخاستهات * نعره از سينهء پرجوش كشد
ياد آن مهر دلانگيز كند * و قسم ياد كند بر يزدان
كه بود مهر تو روشنگر دل * بهر تو قلب حزينم منزل
اى خداوند بزرگ * اى برافراشته اين گنبد نيلى بلند
اى تو مالك به همه بودونبود * زير اين چرخ كبود
مادرم ، مادر فرخندهپى نيكسيَر
تذكره شعراى يزد — صفحة 411
مساهمون: عباس فتوحى يزدى
ص٤١١