تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
در صدف كائنات گوهر يكتا توئى * فخر بنىآدمى لؤلؤ لالا تويى مظهر لطف خدا حجت كبرى تويى * چشمهء نور و داد محرم دلها تويى عقل و خرد بندهء فكرت و رايت على * شبانگهان خفته بر بستر مير بشير كه بعد احمد بُود هم او وصى و امير * ستوده ذات ورا خداى حى قدير كه در كمال و شرف نباشد او را نظير * جن و ملك يكسره مات وفايت على وجود پاكت على ، مظهر يزدان بود * روح خدايى تو ، منبع ايمان بود لطف عميمت شها ، بر سر ايران بود * كه دور ازين سَرزمين ، سپاه شيطان بود قلب همه روشن از ، لطف و صفايت على * چهره خوش آراسته در ره تو دخت بخت لشكر نادانى از كوى تو بربسته رخت * شاهد قدرت نگر آدم و سنگ و درخت بىتو نخواهد « ملك » افسر و ديهيم و تخت * سرمهء چشم جهان تربت پايت على
*
رفته دل در گرو سرو چمن‌آرايى * نازنين ماه‌وشى دلبر روشن رائى سوز اين آتش جانسوز كسى مىداند * كه دلش بوده گرفتار سمن سيمائى غرق گرداب فنائيم و ز هستى فارغ * از فنا عاشق بيدل نكند پروائى دولت عشق بنازم كه به يك جلوهء ناز * عاقلى كرده چنين سوخته جان شيدائى بيخودى گوهر نام‌آور عشق است و كسان * به نديدند چنين گوهرى از دريائى آنكه از عشق نصيبى نگرفته است يقين * حيوانى است كه نابرده رهى در جايى از دل خون‌شدهء ماست كه برزيگر عشق * لاله‌اى كاشته بر دامنهء صحرائى آنچه ماند به جهان ياد من و مجنون است * يا حديث از جگر سوخته ليلائى گل نشانى است ز دنياى محبان بقا * يا كه رمزى است « ملك » از دل‌خون پالائى
*
ساقى بزم دگرباره عيان خواهد شد * دل پير از مدد باده جوان خواهد شد باز بلبل به سراپردهء گل خواهد رفت * سپرى دور غم‌انگيز خزان خواهد شد چرخ را هيچ مگيريد كه اين كج‌رفتار * بندهء همت مردان جهان خواهد شد