تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
تك‌بيت هر شب مست :
هر شب از عسس پرسم ، راه خانهء خود را * گم كنم چو مرغى كور - آشيانهء خود را
آئينه هم :
همين نه ماه چو رويت گلى در آب نديد * پرىوشى چو تو آئينه هم به خواب نديد

ملك‌زاده ( ملك )

حسين فرزند مهدى قلى به سال 1322 در يزد به دنيا آمد و تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم در زادگاهش به اتمام رسانيد و اينك ليسانس در رشتهء زبان و ادبيات فارسى است و در دبيرستانهاى يزد به امر تدريس اشتغال دارد . وى در سرودن انواع شعر مخصوصا غزل مهارت دارد و در اشعارش « ملك » تخلص مىنمايد اينك نمودارى از سروده‌هايش : در ستايش حضرت على ( ع )
نغمهء جان‌بخش عشق ، بر لب من ساز شد * طوطى طبعم ز شوق ، قافيه‌پرداز شد طبع شرربار من ، غرق يم راز شد * چشمهء صد معرفت ، به روى من باز شد تا كه كنم مدحت شاه ولايت على * در يم علمت على غرق خردهاستى آينهء حق‌نما على اعلاستى * فخر جهان شير حق ، مرشد و مولاستى وصى ختم رسل ، همسر زهراستى * جان جهانى يقين اى به فدايت على اى كه توئى فارِسِ ، عرصهء علم و شرف * خلقت عالم ز تو ، بود خدا را هدف دريغ نشناختند گوهر اصل از خَزَف « 1 » * اى دُر درياى حق خفته به ارض نجف مدح خداى قدير هست سزايت على * اى كه شهان جهان ريزه‌خور خوان تو لوح و قلم عرش و فرش جمله به فرمان تو * فرشتگان خداى بندهء احسان تو چنگ توسل زنند خلق به دامان تو * قلب همه مؤمنان هست سرايت على
هامش
( 1 ) . هر چيز گلى كه در آتش پخته شده باشد ، ظرف سفالين .