اگر آن شوخ شيرينلب ، ندارد شور شيرين را * كنم با تلخكاميهاى خود ، مشهور دورانش
لب از شكوه فروبندم ، بسازم با جفاى او * و ليكن روز محشر سخت مىگيرم گريبانش
اگر روزى ببيند يوسف مصرى جمال او * فتد چون « صوفى » شوريده در چاه زنخدانش
پيرنيا ( پروين )
مهندس محمّد كريم پيرنيا فرزند مرحوم ميرزا صادق خان پيرنيا ، در سال 1301 شمسى در شهر يزد پا به عرصه وجود نهاد . دوران تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در يزد گذرانيد و در سال 1318 در نخستين دورهء دانشكدهء هنرهاى زيباى دانشگاه تهران در رشتهء معمارى مشغول به تحصيل شد . و قريب 55 سال از محضر نامداران هنر معمارى ايران استفاده كرد و پايههاى هنر اين مرزوبوم را فراگرفت . بعلاوه وى در شناسايى خط ميخى و اوستائى و پهلوى شهرت زيادى دارد و اكنون در دانشگاه تهران در سمت استادى دانشگاه مشغول به تدريس مىباشد . مشار اليه علاوه بر مهارت در امر معمارى ، داراى ذوق هنر شعرى مىباشد . تاكنون اشعار زيادى سروده است و در اشعار خود پروين تخلص مىنمايد . اينك نمونهاى از اشعارش نقل مىشود :
رفتى اى جان و نگفتى من بىجان چكنم * با دلى خون من مجنون شب هجران چكنم ؟
اشك بارد همهشب ، چشم به ويرانهء دل * شب و باران ، من و اين خانهء ويران چكنم ؟
هركسى شب به سرا آيد و سامان گيرد * تو نپرسى كه من بىسروسامان چكنم ؟
همهكس در ، گه غم سربهگريبان آرد * منِ سرباختهء چاك گريبان چكنم ؟
چارهاى دست به دامان تو دارد « پروين » * كه چو دستم ندهد دامن جانان چكنم ؟
ايضا
اشك و خونى كه ز هجر تو به هم آميزد * در گريبان تو فرداست كه دست آويزد
مردم از دشمن بدخواه گريزند عموم * در شگفتم كه وى از دوست چرا پرهيزد
دوستانند گريزان ز من خسته و ليك * شكوهاى نيست از آن كس كه ز من بگريزد
هركسى از پى ياريست كه سودى جويد * از من خسته بهجز آه چه سودى خيزد
زر من چهرهء زردى است كه مسكوك غم است * دُرّ من قطرهء اشكى كه به دامان ريزد