از اوست :
در زندگى نشد دمى از غم رها دلم * آرى هميشه بود به غم مبتلا دلم
خون شد دلم ز بسكه نمودى جفا و جور * تا كى كند تحمل جور و جفا دلم
از آن زمان كه گشته دلم آشناى تو * بيگانه گشته است ز هر آشنا ، دلم
با آنكه بىوفائيت از حدّ گذشته است * دارد هنوز از تو اميد وفا دلم
دل هرچه مىكشد همه از ديده مىكشد * آخر ببين چه مىكنى اى ديده با دلم
من هرچه مىكشم ز دل و ديده مىكشم * اى فتنهخيز ديدهام و ، اى بلا دلم
هردم كه ديدهام به رخ دلبرى فتاد * بىاختيار مىشود از كف رها دلم
روزى اگر ز سوز دلم باخبر شوى * بر من دلت بسوزد و گوئى خدا دلم
ديگر « نقيب » آرزوى دل ز ما مپرس * يك قطعه آرزوست ز سر تا به پا دلم
رستگار ( جمال )
سيّد محمود رستگار متخلص به جمال فرزند سيّد حسين بن سيّد على ملك السادات بنادكى بسال 1318 در يزد تولد يافت و تحصيلات خود را تا درجهء ليسانس در رشتهء زبان و ادبيات فارسى از دانشكدهء ادبيات تهران ادامه داده و سپس به استخدام آموزشوپرورش درآمد او كه دبيرى دانشمند و فاضلى گرانمايه است پس از چند سال تدريس بنا به تقاضاى خود بازنشسته شد و اكنون داراى شغل آزاد است . وى در سرودن اشعار طبعى روان دارد . جلوهء فردوس عنوان شعرى است كه در ديدار خراسان و تشرّف به آستان ملكپاسبان حضرت ثامن الائمه امام رضا سروده است :
از اوست :
به طوس رفتم و نزهتسراى جان ديدم * جلال و جلوهء فردوس را عيان ديدم
به ترقبى و به كُهسنگى و وكيلآباد * صفاى جوى مصفّاى موليان ديدم
ز مجد و شوكت و فرّ بر مزار فردوسى * نشان ز دورهى ايران باستان ديدم
سرآمدان ادب در طريق نظم سخن * يكى ز مرو و يكى بلخ و خاوران ديدم
يكى سلالهء پاك سخنور شيراز * يكى نوادهء ميرقباديان ديدم