تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
*
خود ندانم كجا شد و چون شد * عشق و اميد زندگانى من خود ندانم چه بوده و چه بُوَد * حاصل از عمر و از جوانى من
*
وه كه با غم گذشت عمر گران * غير اندوه و درد يارم نيست خون ببارم به عمر رفت از دست * بجز اين صبح و شام كارم نيست
*
در غمى دل تپد به سينه‌ى من * خود ندانم به دل چه غم دارم زين غم مبهمى كه دل رنجد * خاطرى خسته‌دل دژم دارم
*
اى دل غافل گنه پيشه * تو كشيدى مرا به دام جنون تو نشاندى مرا به خاك سيه * تو چنين كرديم پريش و زبون
*
هر زمان خواهش دگر كردى * تو هوس‌ران و كينه‌جو بودى در پىات عقل و دين فنا كردم * وين تن زار من تو فرسودى
*
دشمن من تويى تويى اى دل * اى ربوده ز كف قرار مرا من نبخشم گناه تو اى دل * اى سيه كرده روزگار مرا
*
من اسيرم اسير دام جنون * هرچه من مىكشم از اين دل بود پرشكسته به كنج اين قفسم * واى ازين تنگناى دردآلود

نقيب مهريزى

نامش محمّد حسن ملقب به نقيب مهريزى و متخلص به نقيب از شعراى معاصر است كه به سال 1299 خورشيدى در مهريز يزد متولد شد تحصيلات خود را نزد پدرش كه مكتب‌دار و ضمنا واعظ مهريز هم بود فراگرفت و سپس به كار محررى پرداخت . او داراى قريحهء شعر و شاعرى است كه ذيلا نمونه‌اى از اشعارش نقل مىشود :