تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
پوشى به چمن رخ بنفشه * با چادرى از پرند سيمين رخشان ز تو كوه و باغ و گلشن * جنگل ز تو دل‌فريب و روشن در گوشه‌ى آسمان نيلى * با لطف گرفتى آشيانه جوئى تو چه ؟ زهره‌ى درخشان * در بحر وسيع بيكرانه خواهى چه ز جنگل و ز صحرا * كاين‌سان نگرى به وحشت آنجا آرام چو كودكى دلارام * با جامه‌ى نقره‌رنگ خفته اسرار زمين و آسمان را * در پرتو پاك خود نهفته رخشنده به ديدگان بيدار * بر جنگل و دشت و باغ و گلزار
اى غم
اى غم ، اى يادگار مانده به جاى * زان فريبنده عشق شورانگيز نه تو از جان من بدارى دست * نه مرا هست از تو راه گريز
*
همدم و يار مهربان گشتى * دل آكنده از صفاى مرا بس شنيدى به شام تنهايى * ناله‌هاى خدا خداى مرا
*
اى غم اى همنشين غمخوارم * كه شب و روز در كنار منى با كسى جز تو گفتگو نكنم * چون تو پيوسته رازدار منى
*
اى غم ، اى آشناى ديرينم * كه نگردى دمى جدا از من دوستت دارم و نمىخواهم * كه بگيرد خدا تو را از من

افسانه يغمايى

افسانه يغمايى دختر مرحوم حبيب يغمايى از شاعران معاصر است كه در سال