نور توحيد كه تابيد در اين ملك بدن * صورت عاشق و معشوق مصور سازد
جلوههاى بت عيار در اين ملك وجود * بر بلند اختر و بر شمس و قمر اندازد
از خُم وحدت اگر دردكشى مىنوشد * بر همه دردكشان لب كوثر نازد
آنكه بر پاش نشيند ز محبت خارى * خار از پا نكشد تا كه از او سر بازد
آنكه گرديد گداى در ميخانهء عشق * توسن او بسر و افسر قيصر تازد
باكم از سوزش آن آتش نمرودى نيست * تنم از آه شرربار سحر بگدازد
هركه انديشه نمود از غم هر رسوائى * پاى را بر سر هر بىغم و هر رسوا زد
بر سر كوى على مرغ دلم گشت مقيم * از محبت نه بهر كوه و كمر پردازد
ايضا
دلى ، چون دل من پريشان كم است * سراپايم ار مىشكافى غم است
پروانه يغمايى
پروانه يغمايى دختر مرحوم حبيب يغمايى شاعر معروفست او در سال 1308 خورشيدى در خور متولد شده تحصيلات خود را در دانشسراى دخترانه تهران بپايان برده و سپس بهعنوان دبير دبيرستانها در شاهرود و تهران بتدريس مشغول گرديد . مشار اليها علاوه بر شاعرى ، در نويسندگى نيز دست داشته و در سال 1358 وفات كرده است اينك نمونهاى از شعر او كه خطاب به دختران دانشآموز سروده است نقل مىشود :
تو اى دختر عاقل هوشيار * كه بادت خداوند پيوسته يار
تو اى غنچهء بوستان جهان * تو اى پاكدل دختر مهربان
چو خواهى ز گيتى شوى بهرهمند * بگردد به كامت سپهر بلند
شوى خود ز آلودگيها برى * نصيبى ز خوان سعادت برى
نما پاك از چهره زنگار جهل * بينداز از دوش خود بار جهل
بشر را چو دانش بود رهنماى * بنه در ره دانش و علم پاى
اگر دل سپارى به كسب هنر * شوى گر ز علم و هنر بهرهور