تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
اى سروقدِ ماه جبينِ ستاره چشم * كى باز روشنى بفزائى به محفلم هرچند دورم از تو به ظاهر گمان مدار * يك‌لحظه از خيال تو اى دوست غافلم يك‌سوى آتشِ دل و يك‌سوى آب چشم * دور از تو بين آتش و آب است منزلم « خانى » به او بگو كه اگر تاروپود جان * از هم گسست رشتهء مهر از تو نگسلم
دوست‌داشتنىهائى كه دارم دوست
من مهر و محبت و وفا دارم دوست * يكرنگى و خوبى و صفا دارم دوست در گلشن دهر گرچه گل بسيار است * من غنچهء خندان تو را دارم دوست آهنگ نى و جام مى و روى نكو * با منظرهء طرب‌فزا دارم دوست گر نظم فصيح و شعر زيبا و بليغ * خوانند به آواز رسا دارم دوست هرگز پى بيگانه نرفت اين دل من * چون صحبت يار آشنا دارم دوست بيمار توأم ز هجر تو بيزارم * چون وصل مرا دهد شِفا دارم دوست هركس به جهان طريق نيكى پويد * او را به دل‌وجان به خدا دارم دوست « خانى » به خدا كه دارمش دوست فزون * بىآنكه بدانم كه چرا دارم دوست
رباعى
تا دسترست هست به نيكان پيوند * كز خبث بدان نبينى آسيب و گزند هر چيز كه بهر خود ترا خوش نايد * آن را ز براى ديگران هم مپسند
ايضا
بنگر به جمال گل چو صاحب‌نظران * كز شوق بهار غنچه شد جامه‌دران عيد آمد و نوروز و بهار دلكش * رو نِه سوى گلزار كنون چون دگران

دهقان

نامش باقر ملقّب و متخلّص به دهقان در سال 1313 شمسى در محلهء سنگستان يزد به دنيا آمد . پدر و مادرش هر دو مختصر سوادى داشتند و به حافظ عشق مىورزيدند . وى خيلى زود مادرش را از دست داد و كفالت او را جد و جده‌اش كه
تذكره شعراى يزد — صفحة 386 | عباس فتوحى يزدى