تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
كه سوختم ز غمت هم نهان و هم در جمع * « طراز پيرهن زركشم مبين چون شمع كه سوزهاست نهانى درون پيرهنم » * نما جمال و دمى پرده را ز رو بردار ميان خلق ره و رسم گفتگو بردار * ز پيش « خانى » اين رنج جستجو بردار « بيا و هستى « حافظ » ز پيش او بردار * كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم »
غزل
ز رخ چون برفكند آن مه نقاب آهسته‌آهسته * برون آمد تو گوئى آفتاب آهسته‌آهسته فتد چون زلف مشكينش به روى ماه رخسارش * تو گوئى ابر شد بر مه نقاب آهسته‌آهسته لبان لعل ميگونش كه همچون جام مىماند * نشاط و مستى آرد چون شراب آهسته‌آهسته دو گلبرگ ترش باشد مثال سرخ‌گل ز آن رو * فشاند بوى خوش همچون گلاب آهسته‌آهسته بسان غنچه‌ى خندان بود لعل سخن‌گويش * گشايد چون دو لب بهر جواب آهسته‌آهسته محاسب در حساب حُسن او شد آن‌چنان حيران * كه بيرون شد ز دستِ او حساب آهسته‌آهسته به تير غمزه و شمشير ابرو كرد صيد دل * كُند تا ز آتش عشقش كباب آهسته‌آهسته به شاگردى شدم تا مفتخر در مكتب عشقش * برون شد از سرم فكر كتاب آهسته‌آهسته بناى خانه‌ى دل را كه شد آباد از عشقش * كند اين رنج مهجورى خراب آهسته‌آهسته اگرچه گشت دل محروم از ديدار او چندى * شود روزى ز وصلش كامياب آهسته‌آهسته به هر گامى كه بردارى بكوش اى دل كه از غفلت * نگردى گمره از راه صواب آهسته‌آهسته جوانى را به غفلت تا توانى مگذران « خانى » * كه طى گردد ترا عهد شباب آهسته‌آهسته
غزل - رنج دورى
ديوانه‌ى جمال توام گرچه عاقلم * مهر تو از ازل بسرشتند با گِلم در سيل اشك غوطه خورد كشتى وجود * تا برق عشق تو شرر افكند در دلم درياى عشق را چو بُود ساحل نجات * اى ناخدا چرا نرسانى به ساحلم
تذكره شعراى يزد — صفحة 385 | عباس فتوحى يزدى