به راه عشق روم گرچه سخت و طولانى است * ز جان چه باك كه اين ره طريق قربانى است
به دهر دون ننهم دل كه عيش آن فانى است * « چنين قفس نه سراى چو من خوشالحانى
روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم » * ز هجر خون جگر از دو ديده پالودم
هزار شكر ولى دامنى نيالودم * ز جستجوى اگرچه دمى نياسودم
« عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم * دريغ و درد كه فارغ ز كار خويشتنم »
به من بگو سخن از ماوراى عالم قدس * كه آفريد خدايم براى عالم قدس
دلم مدام تپد در هواى عالم قدس * « چگونه طوف كنم در فضاى عالم قدس
كه در سراچهء تركيب تختهبند تنم » * نسيم كوى تو از كوى عشق مىآيد
ز سوى تست كه از سوى عشق مىآيد * سرشك ديدهام از جوى عشق مىآيد
« اگر ز خون دلم بوى عشق مىآيد * عجب مدار كه همدرد آهوى ختنم »
روم نه از پى نفس و دهم نه دل به هوا * كه مكتبى است يقين اين عجيب كهنهسرا
خوش امتحان دهم و شاد بگذرم زينجا * « مرا كه منظر حور است مسكن و مأوى
چرا به كوى خراباتيان بود وطنم » * بيا و از دلوجان درد و رنج را كن قمع
به نالههاى دلم ده ز روى رأفت سمع
تذكره شعراى يزد — صفحة 384
مساهمون: عباس فتوحى يزدى
ص٣٨٤