تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
به راه عشق روم گرچه سخت و طولانى است * ز جان چه باك كه اين ره طريق قربانى است به دهر دون ننهم دل كه عيش آن فانى است * « چنين قفس نه سراى چو من خوش‌الحانى روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم » * ز هجر خون جگر از دو ديده پالودم هزار شكر ولى دامنى نيالودم * ز جستجوى اگرچه دمى نياسودم « عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم * دريغ و درد كه فارغ ز كار خويشتنم » به من بگو سخن از ماوراى عالم قدس * كه آفريد خدايم براى عالم قدس دلم مدام تپد در هواى عالم قدس * « چگونه طوف كنم در فضاى عالم قدس كه در سراچهء تركيب تخته‌بند تنم » * نسيم كوى تو از كوى عشق مىآيد ز سوى تست كه از سوى عشق مىآيد * سرشك ديده‌ام از جوى عشق مىآيد « اگر ز خون دلم بوى عشق مىآيد * عجب مدار كه همدرد آهوى ختنم » روم نه از پى نفس و دهم نه دل به هوا * كه مكتبى است يقين اين عجيب كهنه‌سرا خوش امتحان دهم و شاد بگذرم زينجا * « مرا كه منظر حور است مسكن و مأوى چرا به كوى خراباتيان بود وطنم » * بيا و از دل‌وجان درد و رنج را كن قمع به ناله‌هاى دلم ده ز روى رأفت سمع